تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
حسن صبّاح را خواجه و سايرين ملتفت نشدند تا ملك‌شاه به او گفت بيانى واضح‌تر نما كه همه‌كس بفهمد ، حسن در جواب گفت مجموع رخام هزار و پانصد من بر ده شتر حمل شده هريك صد و پنجاه من مىشود پس صاحب شش شتر كه نهصد من آورده است پانصد من خاصهء خود اوست و چهارصد من محمولات سلطان ؛ و مكارى چهار شترى كه ششصد من حمل داشته پانصد من خاصهء خود فقط يك‌صد من از سلطان را حمل نموده و بنابراين هشتصد دينار به مكارى اوّل بايد برسد نه ششصد ، و مكارى دوم مستحق دويست دينار است نه چهارصد . مسلّم است اثر اين پيش‌آمد تنزل دادن مقام علمى خواجه نظام الملك مىشود در نظر ملك‌شاه . و ديگر حكايتى است كه ملك‌شاه وقتى صورت محاسبات كليهء مملكت را از خواجه خواست و خواجه دو سال مهلت طلبيد ، حسن صباح كه در مجلس حاضر بود اظهار داشت كه چهل روزه حاضر مىسازم ، خواجه كه مىدانست كه حسن از عهدهء قول خود برمىآيد در مقام برآمد كه شكستى به او وارد آورد . يكى از غلامان خود را دستور داد كه تا با غلام حسن آميزشى حاصل نمايد ، غلام خواجه به دستور مقرر ، غلام حسن را به تلطّف و مهربانى فريفتهء خود ساخت و روز موعود باز برحسب دستور خواجه درب عمارت ملك‌شاه ايستاده همين‌كه غلام حسن دفترهاى جمع و خرج را آورده منتظر بود كه در موقع به حضور رساند ، غلام خواجه خود را به دفترها رسانيد و آن‌ها را برمىداشت و مىگذارد و به اطمينانى كه غلام حسن داشت به دوستى او ، او را ممانعت نكرد تا به ناگاه دفتر را از دست خود رها ساخت و اوراق متفرق شد و از ترتيب بيفتاد و خواجه به مقصود رسيد ، زيرا وقتى حسن دفتر را در جلو ملك‌شاه حاضر كرد هر سؤالى ملك‌شاه از او مىنمود به سبب برهم خوردن اوراق دفتر مدّتى حسن به دست و پا مىافتاد كه پيدا كند ، ازاين‌رو خلق ملك‌شاه تنگ گرديد ، و خواجه نظام الملك