تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
يك نزد تو محبوب‌تر است ، آيا سر خودت يا سر جمال الملك . جواب داد خود را بيش از او دوست دارم ، ملك‌شاه به او دستور داد و گفت اگر تدبيرى در كشتن او نكنى قطعا تو را خواهم كشت . عميد با خادم جمال الملك كه مخصوص خدمتش بود ، دوستى انداخت و در سرّ به او حالى نمود كه حفظ مقام و مرسوم شماها موكول است به تدبيرى كه در نتيجه جمال الملك كشته شود ، چه سلطان اراده كرده است كه او را دستگير كرده هلاك سازد ، و هرگاه شما او را پنهانى به قتل رسانيد صلاح شما خواهد بود ، چه ، اگر سلطان او را ظاهرا هلاك سازد ناچار شماها را هم پراكنده خواهد ساخت . خادم را گمان رسيد كه اين دستور صحت دارد و كوزهء فقاع جمال الملك را مسموم ساخت ، تا وقتى كه جمال الملك فقاع ساخت ، خادم همان كوزه را پيش او آورد تناول كرده بدرود زندگانى گفت . ملك‌شاه بعد از اطّلاع از واقعه با شتاب حركت نمود تا به نظام الملك رسيد و او را از وفات منصور مطّلع ساخته تعزيت گفت كه من فرزند تو هستم و تو از هركسى شايسته‌ترى از صبر و شكيبايى كردن در چنين موقع . تدريجا اين‌طور وقايع باعث خشم ملك‌شاه گرديد ، و هرگاه مخلصين خواجه ، اين قضايا را جهت خواجه حكايت مىكردند تا چاره‌جويى نمايد ، خواجه با اطمينان اينكه مؤسس سلطنت ملك‌شاه بوده است ، نه جلوگيرى از دسايس و نه عذرخواهى و علاج كار مىنمود ؛ تا اينكه كم‌كم رشتهء الفت ميانهء ملك‌شاه و خواجه بريده شد و ملك‌شاه براى خواجه پيغام فرستاد اگر تو را در مملكت شركتى است بازگو و الّا بىحكم و فرمان ما ، چرا اولاد خود را در ولايات حكومت و استقلال داده‌اى ؟ و اگر ترك اين مسلك ننمايى دستار از سر ، و دوات از پيش تو حكم مىكنم بردارند . خواجه در جواب گفت دستار و دوات من را با تاج و تخت تو
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 231 | مير سيد على جناب