تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
نظام الملك و ديگر جمال الملك منصور بن نظام الملك - و منافع مملكت را ميانهء ايشان تقسيم كرده ديگر براى بستگان تو چيزى باقى نگذارد . وقتى هم سلطان ملك‌شاه يكى از بزرگان امراى خود را به شحنگى مرو فرستاد ، حاكم مرو ، حفيد خواجه با او اختلافى حاصل نموده او را سياست كرد و مدّتى محبوس ساخت ، پس از آنكه از حبس خلاص شد نزد سلطان آمده شكايت كرد . و از اتّفاقات ناگوار كه ميانهء ملك‌شاه و نظام الملك واقع شد واقعهء جمال الملك است : ملك‌شاه را مسخره‌اى بود معروف به جعفرك كه نزد ملك‌شاه در خلوت‌ها تقليد نظام الملك را بيرون مىآورد ، اين قضيه را جمال الملك وقتى كه والى بلخ و توابع او بود شنيده نتوانست تحمّل كند ، با عجله به سمت پايتخت - اصفهان - كه اين هنگام ملك‌شاه و نظام الملك در آنجا بودند ، منزل‌ها را به هم پيچيده ورود نمود . فخر الملك و مؤيد الملك برادرهايش جهت استقبال بيرون آمدند ، در وقت ملاقات با آن‌ها خشونت آغازيد جهت اغماض از حركات جعفرك از كارهايى كه شنيده بود . موقعى كه به حضور ملك‌شاه رفت ، جعفرك را ديد بالاى سر سلطان ايستاده او را راند و گفت مانند تو مسخره شايستهء ايستادن اين مقام و خنديدن در حضور پادشاه نيستى در ميان اين جماعت ، و از منزل سلطان خارج شد و حكم داد جعفرك را دستگير نمودند و زبانش را از پشت سر بيرون كشيدند او را هلاك ساخت [ ند ] . پس از اين واقعه ، با ملك‌شاه و پدر به سمت خراسان عزيمت نمودند و در نيشابور مدّتى اقامت داشتند . هنگام مراجعت به اصفهان نظام الملك پيش‌تر روانهء پايتخت شد ، ملك‌شاه ، عميد خراسانى را حاضر ساخته به او گفت كدام