كه شخص شما از او استقبال و احترام كرديد ، نادر [ شاه ] زياد اظهار حيرت مىكرده است از هيبتى كه از آخوند به او و اطرافيانش اثر كرده بود .
موقعى هم نادر [ شاه ] به منزل او رفته و با او غذا خورده است كه فقط نان و ماست بوده ، پس از صرف ناهار از آخوند ظرف ماستى مىخواهد آخوند به عذر اينكه شير گاو ما فردا سهم شريك ماست و ما حق نداريم تا پسفردا ، فرستادن كاسهء ماست را جهت نادر ، موكول به دو روز بعد مىنمايد .
نظير اين قضيه ، قضاياى ديگرى از كرامات آخوند يا اخلاق او در افواه مشهور است ، بالاجمال تفصيل حالات آخوند كه نزد كى تحصيل نموده و غيره ، منضبط نيست ، و عمدهء سبب كمى شهرت او تصادف اوست با زمان انقلابات اواخر صفويه به بعد ، و مسلّما مراتب او از هر حيث بيشتر از معاريف آن دوره بوده است ، وفات او در سنهء 1173 و قبر او نزديك مقبرهء فاضل هندى در وسط ساير قبور ، بدون تكيه و آثار بزرگى ، واقع است . تأليفات او در فقه و رجال و كلام و عرفان و غيره بسيار مىباشد .
خواجه جلال ( شاعر )
از اهل وركان از قراى جوشقان است ، فرزند خواجه شهاب الدّين است .
در فن نظم از ظهير فاريابى تربيت يافته و مدّاح سلاطين اتابكيه و از شعراى حضور قزل ارسلان بوده ، در شعرشناسى و خوشصحبتى مسلّم اهل زمان خود است مانند صنعت انشا و تحرير عبارات خوب او ، مدّتى در تبريز ساكن شده و ازآنجا به خراسان خدمت شيخ نجم الدّين كبرى رسيده ، سالك طريق فقر و ارادت او گشته . از اوست :
كمند زلف چو بر بام آسمان فكنى * ستاره را به زمينبوس خويش باز آرى