باشد . اتّفاقا بالاى منبر و روبرو شدن با مردم او را غافل مىسازد حتّى از يادداشتهاى خود ، و چندين مرتبه مردم را به صلوات فرستادن مشغول مىكند .
و در اين اثنا هم دست خود را براى پاك كردن عرق به صورت خود مىكشد ، تا يكى از پاى منبر صدا مىكند اگر مطلب را فراموش كردهايد پايين آمدن از منبر را كه فراموش نكردهايد ، شيخ با حالت شرمندگى از منبر به زير آمده با شتاب راه منزل خود را مىگيرد ، در اثناى راه يك نفر به او مىرسد كه كفشهاى فراموششدهاش را آورده بود .
مجملا از معاشرت گريزان بوده ، در مسجد شاه منزل داشته در محضر حاج شيخ محمد باقر نجفى حاضر مىشده ، پس از فوت حاج شيخ محمّد باقر اين مقدار معاشرت هم از او ترك مىشود و فقط چند نفر مخصوص را بهعنوان تحصيل حكمت و تهذيب اخلاق گاهى به منزل خود راه مىداده [ است ] .
بدن او مبتلا به سوداى سختى بوده كه سالهاى دراز با تنگدستى و فقر اين ابتلا مزيد شدايد او مىشده ، در عين همين حالت عبادات و احياى شب را ترك نمىكرده ، شدّت عسرت او اغلب اشخاص را نسبت به او به رقّت مىآورده ، ليكن از كمتر كسى قبول احسان مىكرده ، تا وقتى ظل السلطان ابراهيم خليلخان نوكر مخصوص خود را با يك مبلغ پولى نزد او مىفرستد ، ابراهيم خليلخان چون مىدانسته كه او را به منزل خود راه نخواهد داد به وسيلهء مخصوصين مريدان او چند روزى معطّل مىشود تا او راضى شده درب اتاق را به رويش باز مىسازد ، در اثنايى [ كه ] ابراهيم خليلخان با او ملاقات و تفقّدى مىكند پولى را كه همراه داشته ابراز مىكند ، شيخ همينكه پول را ديد از حامل پول استفسار اسمش را مىنمايد و او مىگويد ابراهيم خليلخان ، از شنيدن اين اسم شيخ بىاندازه منقلب مىگردد و بعد مىگويد مرا آسوده ساختى زيرا زمانى قبل از اينكه روزها به گرسنگى گذرانيده بودم مرا خواب برد و خوابى ديدم كه
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 204
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٢٠٤