تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
طبيّه قديم را مىكرد . با آنكه در علوم شرعيّه داراى ملكهء اجتهاد شده بود به‌سبب همين اشتغالات تدريس و مباحثه آن را ترك نموده بود ، جهت تحصيل معاش در جوانى اغلب به چهارمحال به معالجهء خوانين مىپرداخت ، تا اينكه ظل السلطان او را به حكيم‌باشىگرى عيالات خود انتخاب نمود . به سبب اين مرابطهء با حكومت و تصادف با موقع خريد خالصجات داراى مكنتى و از اعيان و ملاكين اصفهان شمرده مىشد ، اين گرفتارى مكنت ديگر مجال تدريس بلكه طبابت هم به او نمىداد . در ابتداى مشروطيت و تأسيس انجمن‌هاى ولايتى به عضويت انجمن اصفهان منتخب بود . در فنّ حساب و تدريس هيئت و فيزيك مصطلح بود ، در انشا مهارتى داشت چنانچه هرگاه از او مراسله‌اى تقاضا مىكردند كه مثلا به عنوان دعوت كسى بنويسد و مشتمل بر بيست يا سى كلمهء 62 مختلف ، بدون درنگ و تطويل از آخر مكتوب شروع مىنمود و به ابتداى مكتوب خاتمه مىداد ، بدون آنكه جملهء زايد يا غير مأنوسى استعمال كند . اشعار و قصايد فارسى و عربى به‌قدرى حفظ داشت كه در اصفهان نظير نداشت . وفات او در سال هزار و سيصد و بيست و هفت . [ بوده است ] .

ملا اسماعيل حكيم بسطامى

مولد خود را فندرسك مىگفته معروف به بسطامى بوده ، در سبزوار و قزوين نزد حاجى ملّا هادى سبزوارى حكيم معروف و ديگران تحصيل مىكرده پس از آنكه ترقّى حاصل مىكند به اصفهان مىآيد ، در اوايل ورود به موجب حكايتى كه او كرده امام‌جمعه اصفهان تكليف به منبر رفتن و موعظه نمودن به او مىكند ، به سبب حيا و عدم انس به اين‌گونه امور و توهّم اينكه شايد بالاى منبر مطالب را فراموش كند ، عنوان مطالب را كف دست خود نوشته كه يادآور او