او به اصفهان كرد ، اتّفاقا در آن اوان معاودت او به اصفهان حاج سيّد محمّد باقر وفات نموده جانشين او شد .
حاج سيّد اسد اللّه به شدّت از معاشرت و دخالت در امور استنكاف داشت با آنكه در آن موقع استبداد مردم كمال احتياج را به مقامات اين قبيل اشخاص داشته ، و مواقعى اتّفاق مىافتد كه دخالت در كار بخصوصى بر هر فريضه ترجيح دارد .
جمعيّت نماز حاج سيّد اسد اللّه را اشخاصى كه ديده بودند حكايت كردند كه مكرر مسجد مملوّ شده بود و از مسجد به خارج مسجد سرايت كرده . كسبه دكانهاى بازار بيدآباد در دكانهاى خود اقتدا مىكردند و از بازار هم تجاوز نموده به سر مادى و پشت باروى دروازه نو مىرسيده است .
اثر بزرگى او تعمير مجراى آبى 36 است كه عضد الدوله ديلمى از فرات جدا كرده بود و در جهت نجف آورده بود و سالها بود خراب شده بود .
حاج سيّد اسد اللّه بعضى اوقات از ورود زنها در جماعت مسجد به سبب زيادتى ازدحام و پرهيز از اتّفاقات سوء ، قدغن مىكرده است ، با اين وصف جمعيّت مردان تنها به اين حد مىرسيده ، يغماى جندقى در اين موضوع اين رباعى را گفته :
در مسجد سيّد نبود زن را راه * ليكن هستند امردان دلخواه
اين سيّد و اين سليقه از هم دور است * لا حول و لا قوه إلّا بالله
از تأليفات او شرحى است بر شرايع 37 ، فكر روشنى داشته كه بعضى نسبت عرفانمآبى به او دادهاند شعر هم مىگفته خط نستعليق را هم خوب مىنوشته ، كتيبهء دور مقبرهء سيّد از خط اوست .
در اثر حالت عزلت دوستى ، ملتزم شده بود كه اگر عقد نكاح اجرا نمايد چهل تومان به سادات فقرا بدهد و ازاينجهت يا دعوت نمىشد يا اتّفاقا اگر