كسى مىخواست از او دعوت كند چهل تومان خسارت او را ابتدا مىپرداخت .
سهام الدوله رئيس افواج اصفهان مدّتى زحمت كشيده و حكم تخفيف سرباز املاك و علاقجات حاج سيّد اسد اللّه و منسوبان او را كه زياد بوده است بدون اطّلاع او صادر مىكند ، وقتى كه حكم و فرمان او را نزد سيّد مىبرد به تصوّر اينكه سيّد از او اظهار امتنان خواهد كرد ، برعكس ، سيّد به عذر اينكه اگر از من گرفته نشود تحميل بر ديگران و از ضعفا خواهد گرفته شد فرمان را ردّ مىكند . وفات او در سنهء هزار و دويست و نود است در كرند ، هنگام مسافرت به عتبات .
يكى از صدماتى كه در ايّام حيات به او وارد شده در موقع بلواى نوابها و ميرزا عبد الحسين مستوفى در اصفهان بود ، اين بلوا در مسجد جمعه طلوع نمود و مير سيّد محمّد امامجمعه ، نوابها را از خود دفع كرد و آنها ناچار ملتجى به آقا ميرزا زين العابدين برادر حاج سيّد اسد اللّه شدند ، حاج سيّد اسد اللّه اوايل از اين داستان فرار نموده تا عراق هم رفت و ليكن اولياى امور به تصوّر اينكه وجود او در اصفهان باعث اطفاى نائره خواهد شد عودتش دادند . در اواخر بلوا كه هم اهالى پس از هشت نه ماه زدوخورد خسته شده بودند و هم از استعداد زيادى كه دولت براى اصفهان تدارك كرده بود متوحّش بودند ، و در مجلس غلامحسين خان سپهدار با حضور اعيان و ارباب حل و عقد اصفهان قرار داد ، چنين مىشود كه حاج سيّد اسد اللّه اشخاص ذىدخل در اين بلوا را به همراه خود به پايتخت ببرد و عذرخواهى كند ، حاج سيّد اسد اللّه قبول نموده با جمعيّتى از چندصد نفر بزرگان و كسبه و اهل علم حركت مىكند ، هنگام ورود به مورچهخورت شاهزاده كيكاوس ميرزا با توپخانه و جمعيّت بر سر آنها مىريزند و همراهيان فرار مىنمايند ، حاج سيّد اسد اللّه در اين وقت گرفتار آزار
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 156
مساهمون: مير سيد على جناب
ص١٥٦