را مانع خيالات خود دانسته و در مقام رفع و دفع بودند ، اين بود كه جماعتى هم از جوانان روشندماغ غالبا اوقات خود را صرف محافظت او مىساختند گاه مسلح و گاه بىاسلحه . بالاخره در جريان كليّه امور مهمّه مملكت از سياسات و غيره مدخليّت پيدا كرده بود .
دفعهء اولى كه محمّد على ميرزا بناى ضديّت را با مجلس گذارد . حاجى بهشتى با رفقاى آذربايجانى مردم را بيدار داشته و اطراف مجلس را گرفتند و كشف حقايق شد و محمّد على ميرزا شكست خورد و قرآن مهر كرده با نظام السلطنه به مجلس فرستاد . ليكن در دفعهء دوم و كودتا ، قبلا به توسط متنفذين در مشروطهطلبها از اهل علم ، نفوذ بهشتى و رفقايش را عليل ساخت و مردم را خواب كرد تا در وقت حمله به مجلس اطراف خلوت بود ، اين شد كه حاجى را دستگير كرد و چون مىدانست كه اگر قدرى معطّل شود بهشتى را خلاص مىكنند مجال نداد و او را مقتول ساخت ، در تاريخ هزار و سيصد و بيست و هفت در كودتاى معروف ايران كه همان سلطنت قاجاريه را منقرض ساخت .
يكى از مقربالخاقانهاى محمّد على ميرزا نقل نمود كه وقتى شنيدم بهشتى را دستگير كردند به عزم استخلاص او در محلى كه او و سايرين را توقيف نموده بودند وارد شدم و فقط جاى همان يكى را خالى ديدم ، از پسر او كه همراه پدر دستگير شده بود ، آميرزا محمّد على پرسيدم پدرت كجاست ؟
گفت : از طرف شاه آمدند و او را بردند ، موقع بردن او ، من اظهار گريه و ناله كردم ، مرا تسليت داد كه اندوه مخور و تصوّر كن كه چند سال ديگر من زنده ماندم و چند خروار ديگر برنج هم خوردم و ضايع ساختم ، بالاخره چون بايست مرد ، با اين نام نيك مردن امروز بهتر است از آن زندگانى .
ناقل حكايت گفت : در اثناى صحبت ملتفت محل نشستن بهشتى شدم و
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 149
مساهمون: مير سيد على جناب
ص١٤٩