تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
تحريكات بر شكست او ، در اين اوقات مسافرتى از براى او پيش مىآيد كه به اتّفاق علاء الدوله حكمران وقت خوزستان به سمت خوزستان مىرود رجب 1314 . اخلاق او با وضع علاء الدوله كاملا مخالفت داشته ، زيرا بهشتى معتاد بوده است به نطق‌هاى آزادىخواهى و علاء الدوله خود را مكلّف مىدانسته است به رفتار مستبدانه بلكه سفّاكانه ؛ چنانچه شنيده شد روزى كه اردوى علاء الدوله وارد خاك خوزستان شد ابتدائا علاء الدوله اظهار تأسف كرده از اينكه موقعى نيافته است براى كشتار كردن ، در هنگام ورود ، و بعد از آن به كسان خود دستور مىدهد كه يك نفر مجرم به دست بياورند كه از كشتن او هيبت خود را در نظر اهل خوزستان به روز داده باشد . كسان او بعد از تفحّص يك نفرى را گرفتار نموده نزد او مىآورند ، موقعى بوده است كه مشغول نماز بوده و نمىتوانسته است تكلّم كند ازاين‌جهت به طور اشاره با دست زير گلوى خود مىكشد يعنى سر مقصّر را ببرند ، پس از فراغت از نماز و مراجعت بستگان او از انجام مأموريت معلوم مىگردد كه مأمورين در ضمن تفحّص كسى را به دست نياورده بودند مگر يك نفر شبان كه مشغول چرانيدن گوسفندان بوده ، محض اطاعت همان را آورده بودند و براى تهديد اهل خوزستان و ابراز هيبت علاء الدوله شبان كشته شد . اصطكاك اين دو خلق متضادّ منجر به تفرقه ميانه آن‌ها شد ، و اتّفاقا در اين وقت طايفه‌اى از اعراب جعب هم از فشار مأمورين حكومت به پرخاش و ياغيگرى افتاده بودند و مدّت زيادى علاء الدوله و اردوى دولتى با آن‌ها زدوخورد داشت تا در نتيجه علاء الدوله معزول شد . علاء الدوله ، حاجى بهشتى را در اين كار دخيل دانسته در مقام كينه‌جويى او برآمد ، تا اتّفاقا وقتى كه در اصفهان و غيره انقلاباتى بر پا شده بود به اسم بابيه و حاجى بهشتى قبلا در شيراز بود و علاء الدوله در شيراز حكومت داشت ،