علاء الدوله حربه متداوله آنروز را كه متهم ساختن مردم به بابيّت بود به روى حاجى بهشتى كشيد و قدرتى يافته او را تحت الحفظ با چند نفر ديگر به دست سواران خود داده از شيراز به طهران ارسال داشت ، حاجى بهشتى در بين راه مأمورين خود را راضى ساخته منفردا و پنهانى وارد اصفهان شد به خيال آنكه متنفذين اصفهان با او ضدّيت نمىكنند و مىتواند در اينجا زيست كند .
بر خلاف ، وقت هنگامه و غوغاى اصفهان بود و حكومت و امامجمعه و آقاى نجفى علنا او را تهديد نمودند . علّت تهديد ظل السلطان هم باز سابقه داشت ، مانند قضيهء علاء الدوله ، كه علاوه بر آنكه در منابر بر ضد استبداد و رفتار بىباكانه متنفذين حرف مىزد ، در تأليف و طبع كتاب " رؤياى صادقه " كه مراتب به سرتاپا نماى اعمال شنيعه متنفذين اصفهان بود و اسمى از مؤلّف او در او مندرج نبود در هزار و نهصد و كسرى مسيحى در پطرزبورغ ( لنينگراد ) به طبع رسيده بود و در اصفهان و طهران منتشر شده بود . چندين نفر را بزرگان اصفهان كه ذكر آنها در كتاب شده بود طرف سوءظن خود قرار دادند و با هريك از آنها ، انواع دسيسه به كار بردند و از همه مراتب ، آنها را انداختند .
از جمله آنها حاجى بهشتى بود ، در اين وقت انقلاب هدف تير قدرت و غرض آنها واقع گرديده ناچار از شهر خارج شده چندين ماه را در مهدىآباد از بلوك « دهحق » كه يكى از دهات چندفرسخى شهر و متعلق به خود او بود مخفى شد و در اين مدّت اميدوار بود كه مخالفين خود را راضى كرده معاودت به اصفهان نمايد .
بعد از مأيوس شدن از رضايت آنها به سمت طهران حركت كرد ، وقتى رسيد به طهران كه فجائع اصفهان و يزد ، خيالات عامه اهل ايران و مخصوصا طهران را منقلب ساخته بود ، و نگرانى كه براى هركسى در سلب آسايش و عدم امنيت مالى و جانى پيدا شده بود ، عامهء خيالات را متوجّه نموده بود به پيدا كردن
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 147
مساهمون: مير سيد على جناب
ص١٤٧