تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
متولّد شده . و نيز گفته‌اند جهت خلق جدّ او ، بهشتى « * » ناميده شده‌اند . در سنّ طفوليت پدر او فوت مىشود و مادر او به وسيلهء كارهاى زنانه مخارج او را متكفّل مىشود و او را به تحصيل مىگذارد و پس از چندى به اصرار مادر به شغل روضه‌خوانى به‌طور پاى منبرى مشغول مىشود ، و در اين اثناى مسافرت به مازندران مىكند و چون در مازندران روضه‌خوان نادرا پيدا مىشود در آنجا اهميّتى پيدا مىكند و منبرى مىشود ، و پس از دو سال معاودت به طهران مىكند و اصفهان مىآيد دو سال هم در اصفهان متوقّف مىگردد با حالت گمنامى و فقر ، پس از آن به رشت مىرود ، و در اين مسافرت مداخل عمده مىكند تا در مراجعت استطاعت ازدواج و تعمير منزل خود را پيدا مىنمايد و پس از ازدواج عازم مكّه مىشود « * * » ، و بعد از رسيدن به بمبايى موسم گذشته بود در آنجا متوقّف مىشود . « * * » در منابر بر خلاف مسلك و اوضاع آقايان محلاتى بياناتى مىنمايد كه آقايان بر مخالفت و ضديّت با او اقدام نموده طورى مىسازند كه حكومت بمبايى او را تبعيد مىكند به سمت ايران ، و از آنجا بناى شهرت او مىشود ، خصوصا بعضى از روزنامه‌ها مانند حبل المتين در مدح و ستايش او شرحى انتشار مىدهند . بعد از مراجعت به اصفهان نزد ملّا صالح فريدنى و غيره تحصيل فلسفه نموده با داشتن فضائل علمى خصوص تدريس و تدرّس فلسفه نمودن و داشتن سحر بيان منبر اصفهان منحصر به او شد . حسّ رقابت بعضى از روضه‌خوان‌ها او را وادار مىسازد بر بدگويى و
هامش
( * ) مؤلّف : ميرزا محسن روزى در مجلس آقاى حاج سيّد اسد اللّه بيدآبادى قرائت قرآن را كه شغل او بوده است به‌طورى دلپسند و خوب مىنمايد كه حاج سيّد اسد اللّه به او مىگويد مجلس ما را بهشت كردى و نشر اين خبر بتدريج سبب مىشود كه اين عائله را بهشتى گويند . ( * * ) و ( * * ) در اصل : شد
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 145 | مير سيد على جناب