تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
غزل خواجه گفته است :
سنبلى دوش هم‌آغوش گل روى تو بود * دل گمان كرد كه مشك است ولى موى تو بود ديدمت دوش چه ديدن كه ز سر تا قدمم * همه بدچشم كه محو رخ نيكوى تو بود

بندار بن عبد الحميد كرجى اصفهانى

لغوى معروف است كه آن را ابن لره نيز گويند ، ظاهرا اين كرج كه ابتداى وطن ابن لره بوده در اصفهان همان كرج از بناهاى خانوادهء ابى دولف است ، و امروز آن را كرج گويند در فريدن . پس از مدّتى توطّن كرج اصفهان ، به عراق مهاجرت نمود . در عراق چون ارباب فضل بسيار بودند ، مقامات عاليهء ابن لره نزد آن‌ها معلوم و ظاهر گرديد ، در آنجا علم را از قاسم بن سلام گرفته و ابن كيسان از او اخذ نموده ، هفتصد قصيده در حفظ داشته كه مطلع تمام آن‌ها بانت سعاد بوده است . مبرّد گويد وقتى سامرّه رسيدم در زمان متوكل با بندار بن لره عقد برادرى بستم . بندار بن لره يگانهء زمان خود بوده در روايت ديوان اشعار عرب ، تا اينكه نوشته‌اند اشعار شعراى جاهليت و اسلام را به غير از كمى آن‌ها بالتمام حفظ داشت ، صحيح‌تر از همهء مردم لغات عرب را مىشناخت ، همه هفته بر متوكل وارد مىشد و متوكل در محضر او نحويين را مجتمع مىساخت . اتفاقا به سبب توصيفى كه بندار از من نزد متوكل نموده بود ، من را هم در آن مجلس اجازه ورود دادند ، متوكل را عادت بر اين بود كه چون از اخبار و انساب خوشى داشت ، اول حكايت يا خبرى را روايت مىكرد و حاضرين را امتحان مىنمود به مطالب غريبى كه در آن جمله واقع بود . در آن‌روز مسأله سؤال كرد و مرا و بندار