تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
اوست :
يكى دنيا يكى عقبى پسندد * يكى زشت و يكى زيبا پسندد من از دنيا و عقبى هر دو بيزار * پسندم آنچه را مولا پسندد
و له ايضا
به قتلم يار آن شب كرد آهنگ * سرش خالى ز صلح و دل ، پر از جنگ ز آه آتشين منهم به قلبش * زدم تيرى ، دريغا ، خورد بر سنگ
و له ايضا :
مكان اهل دل دير مغانست * دل ناظم مقيم آن مكانست پس از مرگ ار مزارم از تو پرسند * بگو در سينه‌هاى عارفانست
و له ايضا :
بسى كردم تفحص در ره يار * كه آيا ره كجا آن شاه دارد عنان تابى انديشه به دل گفت * كه بر دل‌هاى خونين راه دارد
و له ايضا :
شنيدستم كه روزى ميرداماد * بهايى را بگفت اى پير استاد خدا گويى كه پيش از ما سوا بود * نبد چون ما سوا پس حق كجا بود جوابش داد پس شيخ بهايى * كه اى كشّاف راز كبريايى تو دانى جسم و جان هستند هم‌رأى * بگو در جسم جان دارد كجا جاى نه جان از جسم انسانست مستور * نه ديد جان به كس دادند دستور نشد ناظم ز سرّ حق كس آگاه * بود پويندهء اين راه گمراه خرد بر كنه ذات او برد پى * اگر مورى نمايد قلزمى طى
و له ايضا :