اصفهانى نوشته ، و در تذكره دولت شاه ، اوحد الدّين مراغهاى نوشته ، و اسم او را هيچكدام ننوشتهاند ، در نفحات نوشته كه شنيدم وى از اصحاب اوحد الدّين كرمانى است و بدين نسبت او را اوحدى گويند . ديوانى دارد در غايت لطافت مثنوى موسوم به جام جم و بر وزن حديقهء سنايى كه به موجب اين شعر در هفتصد و سى و سه اختتام يافته است :
چون ز تاريخ برگرفتم فال * هفتصد رفته بود و سى و سه سال
و نيز گفته :
اوحدى شصت سال سختى ديد * تا شبى روى نيكبختى ديد
سالها چون فلك بسر گشتم * تا فلكوار ديدهور گشتم
تا دل من به دوست پيوسته است * سورها كرد سرّ من بسته است
تاريخ وفات او در مراغهء تبريز در سنهء هفتصد و سى و هشت بوده بعضى نوشتهاند كه چون جام جم را تمام ساخت ، در يك ماه چهارصد نسخه از او استكتاب شد .
در اصفهان رسالهء معروف به دهنامه جهت خواجه ضياء الدّين بن خواجه اصيل الدّين بن خواجه نصير الدّين طوسى نوشته ، معاصر سلطان ابو سعيد خاتم چنگيزيان بوده . اقوال ديگرى در وفات و قبر و حالات او نوشتهاند كه متناقض مىنمايد ، به مناسبت ارتباط او با خواجه نصير الدّين ، قاضى شوشترى او را شيعه دانسته ، از اوست :
كمتر ز مار و مور شمار آن گروه را * كز بهر مور و مار تن خويش پرورند
گرگ اجل يكايك از اين گلّه مىبرند * وين گلّه را نگر كه چه آسوده مىچرند
اين شعر كه چون مثل ساير معروف است در اشعار شيخ سعدى نيز ديده