مغلوب گرديد شيخ ابو اسحاق فارس را هم ضميمهء مملكت خود ساخت و روزگارى دراز با امير مبارز الدّين مبارزتها نموده تا پس از چهارده سال سلطنت در اصفهان محصور شد ، و شاه سلطان او را اسير كرده به امير مبارز الدّين تسليم نمود ، و در هفتصد و پنجاه و هفت به قتل رسيد . مردى فاضل و شاعرى ماهر بوده . از اوست :
افسوس كه مرغ عمر را دانه نماند * اميد به هيچ خويش و بيگانه نماند
دردا و دريغا كه در اين مدّت عمر * از هرچه بگفتيم جز افسانه نماند
و نيز :
با چرخ ستيزهكار ، مستيز و برو * با گردش دهر ، در مياويز و برو
يك كاسهء زهر است كه مرگش خوانند * خوش دركش و جرعه در جهان ريز و برو
ميرزا يد اللّه خان بابادى بختيارى و ميرزا پرويز خان بابادى بختيارى
ميرزا يد اللّه خان بابادى بختيارى تخلّص او ناظم ، تولّد او در سنهء 1292 به كمال صورى و معنوى آراسته ، غالب عمر در خدمت حاجى على قلى خان سردار اسعد و حاجى خسرو خان سردار ظفر منشى بوده . موقع گرفتن طهران و خلع محمّد على ميرزاى قاجار از سلطنت و برافراشتن لواى مشروطيت در ايران از منشيان حضور و ملتزمين ركاب و يك نفر از سلحشوران بختيارى بوده ، دست ارادت به ذيل اعتصام شيخ الموحدين و برهان المحققين و زبده السالكين آقاى آقا مير عباس اصفهانى داده و طريقت حضرت قطب الاقطاب شاه نعمت اللّه ولى را پيموده غالب اوقات همّ خود را مصروف شعرگويى مىنموده و اين چند شعر را از او تيمنا و تبركا در اين كتاب مستطاب درج مىنماييم . از