بنده عاطفت شاه به نجف ، انصارى * كه به خاك در او ، چشم رجايى دارد
استقبال از غزل صوفى قمى ( شاطر عباس ) كه مطلع آن اين است :
دو چشم مست تو هريك كشند ناز از هم * نمىكنند دو دوست ، احتراز از هم
نسيم صبح ، لب غنچه كرد باز از هم * ز لوح سينه نمايند كشف راز از هم
بريخت از سر هر حلقه صد هزاران دل * چو كرد حلقه زنجير زلف ، باز از هم
به سحر و دلبرى و ناز و لطف و عشوهگرى * تمام عضو تو دارند ، امتياز از هم
چو نوك خامه فروبسته لب ، بگفت سخن * ولى سخن ، لب او را نكرد ، باز از هم
ندانما كه ز مى تاس يا كه تاس از مى * كداميكشان باشند سرافراز از هم
به زهد خشك به تردامنان ريا مفروش * نمىكشند خجالت ، دو بىنماز از هم
كجاست صحبت ياران پاكدل ، ز نقاق * كه روز سختى باشند دلنواز از هم
رسد چو عشق به حدّ كمال ، انصارى * كشند عاشق و معشوق هر دو ناز از هم