خلاصه اللغة عربى و غيره از معزى اليه معروف است . از ممتحنين رسمى مدارس و معارف است ، حال به واسطهء كبر سن و ضعف باصره معتكف و منزوى خانه است ، گاهى به حوزهء انجمن شعرا و ادبا درآيد و غزلى سرآيد اگرچه از چند بيت ميزان طمع شاعر معلوم نمىشود .
ولى به واسطه تذكار اين غزل از تراوش طمع مشار اليه درج شد كه يادگارى از او در عالم ادب و كمال باقى بماند :
مرغ دل بر سر كوى تو هوايى دارد * به هواى تو به سر ، فرّ همايى دارد
خال در گوشه چشم تو چو دلسوختگان * بر در ميكده محراب دعايى دارد
مطرب بابنوا تاره عشاق بزد * بندبندم چو نى از ناله نوايى دارد
مىرود براثر ناقه ليلى ، مجنون * تا كه اين قافله آهنگ درآيى دارد
قرنها بگذرد از قصهء فرهاد و هنوز * كوه اندر غمش از ناله ، صدايى دارد
همه عمر نبردم به كسى رشك و حسد * خبر را به كسى كه سر بر كف پايى دارد
دل درويش نه بشكن كه بسازنده دلى است * ژندهپوشى كه به تن كهنه قبايى دارد
تا به كى سعى نمايى به خراب دل ما * آخر اين خانهء ويرانه ، خدايى دارد