تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
خلاصه اللغة عربى و غيره از معزى اليه معروف است . از ممتحنين رسمى مدارس و معارف است ، حال به واسطهء كبر سن و ضعف باصره معتكف و منزوى خانه است ، گاهى به حوزهء انجمن شعرا و ادبا درآيد و غزلى سرآيد اگرچه از چند بيت ميزان طمع شاعر معلوم نمىشود . ولى به واسطه تذكار اين غزل از تراوش طمع مشار اليه درج شد كه يادگارى از او در عالم ادب و كمال باقى بماند :
مرغ دل بر سر كوى تو هوايى دارد * به هواى تو به سر ، فرّ همايى دارد خال در گوشه چشم تو چو دلسوختگان * بر در ميكده محراب دعايى دارد مطرب بابنوا تاره عشاق بزد * بندبندم چو نى از ناله نوايى دارد مىرود براثر ناقه ليلى ، مجنون * تا كه اين قافله آهنگ درآيى دارد قرن‌ها بگذرد از قصهء فرهاد و هنوز * كوه اندر غمش از ناله ، صدايى دارد همه عمر نبردم به كسى رشك و حسد * خبر را به كسى كه سر بر كف پايى دارد دل درويش نه بشكن كه بسازنده دلى است * ژنده‌پوشى كه به تن كهنه قبايى دارد تا به كى سعى نمايى به خراب دل ما * آخر اين خانهء ويرانه ، خدايى دارد