راد محمد تقى كه شخص جلالش * هست وجودى ميان واجب و امكان
آنكه به چهرش حيا چو مهرش در دل * وانكه به عهدش وفا چو لطفش در جان
خاك گر آرد شتاب حزمش ساكن * چرخ گر آرد درنگ عزمش پويان
جلوهء انوار حق ز رويش پيدا * جمله اسرار شه به رايش پنهان
گفت به لب وارث نتيجهء مريم * كلك به كف نايب سلالهء عمران
گفت نه احياى مردگان را اعجاز * كلك نه بطلان ساحران را ثعبان
خادم بزمش زهى شرف را برجيس * صاحب بارش خهى سخط را كيوان
سطرى از خامهاش هزاران نامه * شعرى از دفترش هزاران ديوان
بحر كرم گويم ار به طبعش تهمت * ابر عطا گويم ار به دستش بهتان
زان كه نخيزد ز بحر جودت و حكمت * زان كه نريزد ز ابر لؤلؤ و مرجان
شخص نزارش نهان به خرقهء تسليم * كوه وقاريست در به كشور ايمان
تلخى كام فسردگان هنر را * شكر بارد همى ز لعل غزلخوان
گاه سخن جان دمد به قالب مومى * لعل غزلخوان مگو كه چشمهء حيوان
اى تو به ملك هنر سپهر مكارم * هم تو بر اين دعويم به حكمت برهان
نقش تو از خامهء عدالت تصوير * نام تو برنامهء جلالت عنوان
عزت من بىقبول تو همه ذلت * طاعت من بىرضاى تو همه كفران
حكمت گويم همه به مدح تو صاحب * گو كه فصاحت مرا مباش به فرمان
معنى بايد مرا نه صورت از يراك * حكمت لقمان به از فصاحت سحبان
و له
باد سحر اى بريد وادى هجران * راه سپر اى دليل كوى حبيبان
همدم يارى كه جانفزايى و دلكش * قاصد مايى كه بىقرارى و حيران
رنج جراحت رسيدگان را گويى * عنبر دارى به جيب و گل به گريبان
من به تو مستظهر اى نسيم صباحى * صبحك اللّه خير از در احسان
يكره بگراى زى ممالك خاور * يكره بخرام زى ديار خراسان