من سربهگريبان كشيدهام * اين شير همان به كه در كنام
در كام زبان درنهفتهام * اين تيغ همان به كه در نيام
اهريمن بدكيش را به رجم * از كلك بنان بركنم سهام
بدخواه بدانديش را به زخم * از تيغ زبان بركشم حسام
بىحاصل ازين طيبات طبع * من گلشن و اين مردمان ز كام
بىبهره ازين انبساط خلق * من مصحف و اين قوم دد و دام
مهرم به سپهر هنر ولى * از دست غمان مانده در غمام
نورم به جهان شرف ولى * از ظلم خسان رفته در ظلام
در بزم هوا چشم لطف و مهر * بربسته ز ديدار خاص و عام
بر خوان هوس دست حرص و آز * برشسته ز آلايش طعام
ها منصف ازين بيهده سخن * شد نقد حلال وفا حرام
در پيش كسى لاف مىزنى * كو جسم و هنر مرور است نام
پهلو نزند به اسما سحاب * طيران نكند با هما حمام
زين گفت فروبسته دار لب * زين راه بهجا مانده دار گام
در مدح جناب مستطاب امامجمعه و جماعت دار الخلافه گفته
ثناى بىحد بعد از ستايش يزدان * به مير ملت و سالار شرع و صدر جهان
ابو المحامد مهدى هادى آنكه سپهر * اگر پذيرد بر درگهش كمين دربان
امامجمعه و صدر جماعت آيت جود * كه افتخار زمين است و اختيار زمان
فقيه مذهب اسلام و تاج دين خداى * بهين سلالهء فضل و حشاشهء ايقان
امين ملك و امان ملوك و مامن خلق * روان هستى و روح وجود و جوهر جان
سپهر دانش و خورشيد علم و كوكب فضل * پناه ملت و پشت هدى و روى امان
نصير شرع نبى ناصر قواعد دين * اصول علم و عمل معنى بديع و بيان
به هرچه حاجت دست كفايتش كافى * به هرچه دعوى ذات مقدسش برهان
به پاى قدرش رخش فلك سپرده ركاب * به دست حكمش خنگ سپهر داده عنان