در مدح مؤلف و شكاى از او گفته است
آن كيست كه از روى احترام * از من به هدايت برد سلام
زان گونه سلامى كه مىسزد * از پست مكانى ببر مقام
از بعد سلامى چنان چنين * از بنده گذارد به دو پيام
دانى كه پيامى چسان چنانك * زى مير مهين از كهين غلام
آن روح مجرد كه جسم او * با جان خرد مىكند خرام
وان نور مظهر كه عكس او * در چشم هنر يافته مقام
كى كلك تو منشى هر سخن * وى طبع تو منشاى هر كلام
هم خاتم دانش ترا به مشت * هم سكهء بينش ترا بنام
در ملك هنر مالك الرقاب * در بزم طلب مقضى المرام
بر دعوى اين گفتهء متين * برهان من از شخص تو تمام
دانى كه پارسال آن رسول * وانگاه به تبليغ چه پيام
مضراب كشيدى ز نوك كلك * بر زخمهء چنگم به اهتمام
نشناختيم قدر اعتبار * در باختيم نقد احترام
زان روز كه كردم ز روى طمع * بر قاعدهء شاعرى قيام
بس بار نكوهش مرا به دوش * بس زهر ملامت مرا به كام
نه طبع مرا زين روش فروغ * نه نظم مرا زين نمط نظام
تصديق مخالف كنم به ننگ * تشويق مؤالف كنم به نام
زين خلق نه كام مرا حصول * زين قوم نه كار مرا قوام
تا زين چه كه آباى من كريم * تا زين چه كه اجداد من كرام
فخرم نه به ياران محتشم * نازم نه به دوران احتشام
بر توسن تن بستهام عقال * بر بارهء برهشتهام لگام
گو شهد مرادم مبو به كاس * گو زهر فسادم بنه به جام
گر تلخ بود كام من چه غم * شيرينسخن است آنكه تلخكام
من نام نكو در نبشتهام * بدبخت مپندار نيكنام