وابستگيم نيك نيايد كه جهان را * سورش همه سوگست كمالش همه نقصان
بگسسته ز من دنيى وارسته ز من دين * آن رند فنايم كه نه اين دارم و نه آن
نه دوست ز من خرم و نه دشمن غمگين * نه موجب اقبالم و نه علت خذلان
از علم سبكبارم و از جهل در آزار * هم در خطر از كفرم و هم ايمن از ايمان
در ملت ترسايم و تقوى همه تزوير * در كيش مسلمانم و طاعت همه عصيان
شهرم به تذكر همه از نامهء شهرت * خلقم به تنفر همه از جامهء خلقان
شيطان دلند اين همه خوبان و تو آدم * پيداست كه آدم نبرد صرفه ز شيطان
از زلف پريشان مطلب خاطر مجموع * خاطر نشود مجموع از زلف پريشان
و له ايضا
ماشوب ز هجر اى دل مگر اى به وصل اى جان * تا چند غم دلدار تا كى ستم جانان
جانان نشنيد ستم كو را غم درد دل * دلدار نديدستم كو را سر مهر جان
تا چند برى خوارى اى دل ز چنين دلدار * تا كى طلبى يارى اى جان ز چنين جانان
برتابى اگر اى دل زين راه زهى تكميل * نپذيرى اگر اى جان اين پند خهى نقصان
اى جان اگر اينت كار بس در خطرى از كفر * وى دل اگر اينت راى خوش ايمنى از ايمان
جان را همه غم زايد زين فكرت بىحاصل * دل را الم افزايد زين فطرت نافرمان
دل جان نكند زين كار افسوس ازين جاهل * جان دل نبرد زين راى فرياد از آن نادان
حجت همه بدراييست از جان مطلب حجت * برهان همه بىدرديست از دل مشنو برهان
دل را چه رسد زين بار جان را چه فتد زين كار * نى سود درين بازار نى صرفه درين دكان
تا كى غم جان و دل اى كاش كه دست افتد * جان را به فناى دل دل را به هلاك جان
و له ايضا
اى فلك باژگون چه بيهده كردارى * ما ز تو در بند محنت و تو نگونسارى
پست اجل از تو هر تنى و تو بالايى * مست امل از تو هر سرى و تو هشيارى
آن را كش بدپسند پردهء زنبورى * وان را كش رازدار خيمهء زرتارى