نيست فخارم به مال و منصب دنيا * منصب دنيا غم است و مال غمانم
من كه ز جان رستهام جهان به چه خواهم * باللّه اگر بستگى بود به جهانم
بهر دو نانم مباد منت دو نان * منت دو نان مباد بهر دو نانم
رنج روان مرا دلى چه پرسى * اشك روانم دليل رنج روانم
من به سلامت قدم زنم ز چپ و راست * گو كه ملامت كنند پير و جوانم
بندهء عشقم كه قدر خواجگيم نيست * خواجهء خويشم كه بندگى نتوانم
هرچه نهان دارم آشكارتر است آن * ليك نداند كس آشكار و نهانم
نيست غم ننگ و نام در من از يراك * ننگ ز نام است و نى ز نام نشانم
در كه و مه شخص بينواى فنا را * نيست نوايى وراى شخص نوانم
كهنه و نو گر مرا مباش به گيتى * زان دو بس اين راى پير و طبع جوانم
دانا گر نيستم به سرّ حقيقت * ليكن دانم ندانم آنچه ندانم
چرخ به من در ستيز و من زوى ايمن * زان كه ز تسليم خويشتن به امانم
تا كه به جان منت كسم نبود بار * محنت ايام را خريده بجانم
ليك چه حاصل كه در به محنت ايام * منت جان را به زير بار گرانم
اى شده غره به اعتبار نياكان * هيچ بدين اعتبارت راد نخوانم
فضل خود ايثار كن چه زينكه سرايى * مام فلانست و جد و باب فلانم
چند گشايى به من زبان ملامت * من نه زبان دانم ار زبان تو دانم
آن به زيانست كش ز همچو تو سوديست * سودى اگر ديدم از تو من به زيانم
زين سپسم نيست رنج نيك و بد آرى * هرچ آن زى تو بدست نيك چنانم
قامت همچو كمان و خامهء چون تير * بنگر و پرهيز كن ز تير و كمانم
نى ز خود آسودهام نه از توبه تشويش * آنكه ز نيك و بد ايمنست من آنم
كام تو گو تلخ باش و ريش تو ناسور * خط شكرين است و كلك مشك فشانم
من به هجا دم زنم اتوب الى اللّه * زين ره باطل زمانه تافت عنانم
جمله نصيحت نوشتم اين دو مقالت * گر بپذيرى زهى اثر به بيانم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1507
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٥٠٧