بخت من مانى كه در بازآمدن دارى درنگ * عمر من هستى كه در رفتن همىدارى شتاب
روى تو در خواب بيند چشم من يا رب مباد * چشم من بىروى تو هرگز ببيند روى خواب
آنكه رايش از فروزان اختران بر هفت رخ * وانكه رويش از بهشت جاودان هر هشت باب
بر فراز مسند او چون مهر بر اوج سپهر * مسندش در زير چون چرخى به زير آفتاب
گفت لعل جانفزايش شهر را مصرى نبات * طيب خلق دلگشايش دهر را بصرى گلاب
يك زمين آرام و تمكين يك فلك شأن و شكوه * يك شه استغنا و همت يك سپه خشم و عتاب
گر نقاب از پرتو خورشيد بندد روى او * همچو خورشيد است پنهان در پس جرم سحاب
و له تغزل در زلف
اى فسونگر زلف ياراى حيله كارت * وى طريق بىقرارى برقرارت
كافرى وين طرفه دين اندر پناهت * تيرهاى با آنكه مه اندر جوارت
عرصهء مهر است سطح جلوهگاهت * صفحهء ماه است فرش رهگذارت
چند بينم همچو روز خود سياهت * چند بينم همچو بخت خويش تارت
هر زمان آيد جراحت ديدگان را * رنجها حاصل ز طبع مشكبارت
مهره بارد مار و من خال سيه را * بينم اندر دم چو مار مهرهخوارت
آفت دينى و قومى مهربانت * دشمن جانى و خلقى دوستدارت
رشتهء جانى و بند دل و ليكن * زيبدار گويم كمند شهريارت