ز بس شگفت به دامان ز ديدهام گل اشك * همه كنارم چون صحن لالهزار آمد
پى تسلى من بود چارهجو كه ز در * رسول حضرت شاهم به افتخار آمد
زمان درد مرا روزگار درمان شد * خزان عيش مرا نوبت بهار آمد
به تربيت همه با كوكب سعيد رسيد * به تهنيت همه با لعل نوشبار آمد
خجسته پيكى كز فرط لطف خاك رهش * چو كحل بينش در چشم اعتبار آمد
در حكمة و نصيحت و مدايح ائمهء هادين مهدين صلوات الله عليهم اجمعين
اى تن نارى نهاد خاكى بنياد * نارت در آب باد و خاكت بر باد
راحت جويى ز دهر و عزت از چرخ * مشت به سندان زنى و پنجه به فولاد
با همه بىحاصلى و با همه غفلت * دم ز كرامت زنى و لاف ز ارشاد
نعمت دارى اميد با همه كفران * داد طلب مىكنى به اين همه بيداد
مرگ چو جلاد در قفا و تو غافل * تك ز قفا مىرسد به قصد تو جلاد
در گرو مردنند عارف و عامى * در شرف رفتنند بنده و آزاد
مرگ چو نوبت زند چه پير و چه برنا * عمر چو بر سر رسد چه بلخ چه بغداد
دل كه به جانان دهى چه وصل و چه هجران * تن كه به مردن نهى چه هفت و چه هفتاد
گنج به دست آورى به زحمت ياران * رنج به خود برنهى به راحت اولاد
بهرهء اولاد بر تو از پس مردن * حاصل خود كن قياس در پس اجداد
مرد به طاعت قدم زند تو به نعمت * طاعت بدهى به حرص نعمت بر باد
كى به چنين راى زشت و فطرت باطل * دردت درمان شود خرابت آباد
پيشرو شوكت تو بس پدر و جد * چند بزين دركشى جنيبت و پالاد
خوابگهت عاقبت به تيره مغاكيست * چند كشى بر سپهر قبه سرلاد
قربت ليلى مخواه و وصلت شيرين * غصهء مجنون مجوى و حسرت فرهاد
شوكت عمر چسود و حشمت بو بكر * زهد ابا ذر خوشست و طاعت مقداد
بر مس تن مرگ كيمياى مرا دست * عاقل از مرگ كسى برآرد فرياد
دل به جهان هيچ در نبندد دانا * دانا اندر جهان چه شاد و چه ناشاد