حمايل بر آن سرو زنار گيسو * مسلسل بر آن ماه زلف چليپا
مرا گفت كاى با جنون جفت و همسر * مرا گفت كى از خرد فرد و يكتا
تو دلبسته بر خلوت و من به بستان * تو سرخوش بتنهايى و من به تنها
به درماندگى كى برآيى ز حسرت * به بيچارگى چون بيابى تمنا
كس از پارگين كى خورد آب شيرين * كس از انگبين چون كند دفع صفرا
نشاط از گلستان همىجست بايد * كه آنجا مهيا است عيش مهنا
مر او را به سر دستافشان صنمسان * من او را به پا سجده بر راهبآسا
به پاسخ سرودم كه اى در نكويى * به رشك از تو غلمان به شرم از تو حورا
چه بس سختگفتارى و سستپيمان * چه بسيار خشمى و اندك مدارا
نه رسم مسلمانيست اينكه زينسان * انوشه مرا حجت آرى انوشا
برو جامه در نيل ماتم فروكن * هم از چهره گلگونهء عيش بزدا
به ما تاختن آور و خيل ماتم * به ماه محرم پس از عيد اضحى
چه ماتم ز شاهى كه گفتى پيمبر * كه ما خود از وييم و اويست از ما
حسين مهر سيم به چرخ ولايت * مهين سبط احمد گزين پور زهرا
به دو احتياج فقير و توانگر * به دو افتخار ضعيف و توانا
رواقش مطاف خردمند و جاهل * جنابش پناه مسلمان و ترسا
به در حضرتش را شرف جسته گردون * به بر حاجبش را كمر بسته جوزا
گذر پرچم قدر او را به كيوان * مكان قبه چتر او را به عوا
خداى جهان را ولى است و حجت * خدا بندگان را اميرست و ملكا
هم از پاى قدرش شرف جسته گردون * هم از دست جودش عطا برده دريا
كه چرخ شرف راست سيار و ثابت * كه بحر كرم راست اركان و اجزا
سر از مقدمش چون كشد خاك اسفل * دم از رفعتش كى زند چرخ اعلا
كه در پاى قدرش بنايى است ويران * كه در دست حكمش اسيريست دروا
ازو تا ندر خواست همت سليميان * ازو تا نپذيرفت رخصت مسيحا
نبد در كف راد آن حكم خاتم * نشد از دم پاك اين مرده احيا
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1498
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٤٩٨