رنج و ملال است جمله غنج و دلالش * سفله طبيعت بر اين چه دارى معتاد
گر همه مرد رهى عمارت دين كن * خانهء دنيا همى چه دارى آباد
در بد و نيك از جهان چه دارى دلتنگ * در كموبيش از كهان چه جويى امداد
در ز همه روزگار بر خود دربند * زيراكه هيچكس درى به تو نگشاد
چشم تو خود اوستاد تست به بينش * چند روى زير بار منت استاد
راستروى پيشه كن كه در گذر دين * غافل از ره فرس نتازد فرساد
بهره چه لازم كنون كه رفته ز عمرم * بيخى افزون ز ربع مدت هشتاد
حاصل عمرم گر اين بود كه گرفتم * عمر ز شصتم گذشت بلكه ز هفتاد
طاعت يزدان سزاست مرد هنر را * طبع سخندان چسود و خاطر وقاد
طاعت چه بود قبول وحدت و قدرت * دين تو را زين دو محكم آمده بنياد
كثرت مكن دليل وحدت واجب * قدرت موجد ظهور علت ايجاد
غايت مامول كاينات محمد * آنكه سپهرش به حكم محكم منقاد
والى و الا وجود را صفت جود * احمد محمود ملك را ملك داد
خصمش هالك به تيغ پاك پسر عم * شرعش محكم به فر فرخ داماد
ساقى كوثر على عالى كز فر * نام خوشش بر فلك ملك را اوراد
مأمن كفار را حسامش فتنه * خيمهء اسلام را سهامش اوتاد
همسر و همزاد و جفت دادش از لطف * آنكه نه او راست جفت و همسر و همزاد
فاطمه آن كوكب سپهر نبوت * بضعهء احمد رسول پادشه پاد
آن فلك اختر دو پادشه دين * وان صدف گوهر دو دادگر راد
آن دو كه بر چرخ جود و گلشن جودت * مهرى تابندهاند و سروى آزاد
حجت يزدان حسن كه چون پدر و جد * اشرف خلق جهان به فر خداداد
داور محشر حسين كز پى نصرت * در ره دين شد قتيل مقتل بيداد
اين همه در حفظ شرع احمد سر باخت * وان همه در پاس دين يزدان جان داد
سبط حسين على على حسين است * بعد پدر شاه شرع و سيد سجاد
هادى پنجم سمى احمد باقر * نام همايونش زيب دفتر ايجاد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1503
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٥٠٣