و له
گاه هش . . . هنگام مى . . . * آخر اى . . . مردم تا بكى . . . .
قيروان تا قيروان بينم قطار اندر قطار * باره هى . . . ساران بار هى . . . . .
همىخواهم به آويز مرادانگيز جولانى * دريغ اى پهنه . . . كيهان تنگ مىدانى
تو اين . . . پى كيهان بدين . . . مردم * اگر خود مصر و يوسف مر مرا گرگى و زندانى
رباعيات
گر جام كشى مايه شينت رانند * ور صره زبون ثقلينت دانند
چون من به خطى سبز و لبى سرخ گراى * تا كامرواى نشأتينت خوانند
* * *
ديديم زن و مرد جهان غمگن و شاد * خرزندهدلان نفسكش سفله و راد
تا گشت سپهر جز كه . . . نگشت * تا زاد زمانه غير . . . نزاد
* * *
يغما من و بخت و شادى و غم باهم * گشتيم روان به ملك هستى ز عدم
چون نوسفران ز گرد ره بخت بخفت * شادى سر خود گرفت و من ماندم و غم
* * *
گيتى همه پيدا و نهان . . . * سربسته زمين و آسمان . . .
معذورم دار اگر همى مقهورم * يكتن چه كند به يك جهان . . .
* * *
مفتى چه سر اندر پى درويشانى * ناخنزن زخم جان دلريشانى
. . . ار علت آزردن تست * صد بار تو . . . تر از ايشانى