دجله دور است و مرا وقت نه اى شيخ مزن * بر گريبان مىآلودهء من دامن پاك
* * *
نگاه كن كه نريزد دهى چو باده به دستم * فداى چشم تو ساقى به هوش باش كه مستم
* * *
پست كردى به رهش عاقبتم عذر چه گويم * من بدين پايه ندانستمت اى بختبلندى
* * *
عيار نقد اخلاص حرمجويان نشد ظاهر * به هريك سال روزى كعبه آتشخانه بايستى
به زاهد تاز مى بويى رسد بعد از شكستنها * سفال مىفروشان سبحهء صددانه بايستى
چون اشعار هزلآميز سرداريه به طرزى تازه است و اين دفتر بايد به اقسام اشعار از هزل و جد مشحون باشد بعضى از آن غزليات كه مضامين تازه دارد نگاشته مىگردد :
و له
زن گيتى بگادند اين دو خرملاى و سگ صوفى * خلاف من كه گادم هم زن اين هم زن آن را
دو خر زنقحبهتر زاينان بزراقى و شيادى * به صد . . . بستند بر خود شرع و عرفان را
* * *
ششجهت . . . . بازار است گويى نيست هست * و اندر آن . . . كار است گويى نيست هست
چند و تا كى پرسى از من در جها . . . كيست * در جهان . . . بسيار است گويى نيست هست
* * *
هيچ مگو مفتى همين دراعه و دستار داشت * فضل را آگه نيم . . . . بسيار داشت
شيخ را منصف ستايند اين خلاف راستى است * بارها ديدم كه از . . . انكار داشت
* * *