خرام چرخ به نادان نه جز به مهرگرايى * نورد مهر به دانا نه جز به كينه سگالى
ببين به پشت كريمان دهر و مشت لييمان * يكى ز گنج سپهرى يكى ز رنج هلالى
نگر به تير و دبير سپهر و پايهء نازل * دگر به زهرهء قوال چرخ و خرگه عالى
ز چرخ نيست گريزى جز آنكه روى گذارى * به آستان بلند آسمان مجد و معالى
ابو المؤيد محمود شه كه گوهر پاكش * نموده احمدى و خواجگانش كرده بلالى
جلالت و جبروت خداى عز و جل را * جلال و ذات همايونش مظهريست جلالى
چو كلك او به نگارش به كان فرست جواهر * چو لعل او به گزارش به لجه ريز لآلى
شتابد از پى شبهش سپهر و مهر و نيابد * بس آن رود متواتر بس آيد اين متوالى
به روز كين كه به نيلىپرند يازد و سازد * ز خون خصم سيهروى خاك معركه آلى
ز برق صارم گردان تفى به طارم گردان * كه نسر چرخ درافتد نگون ز بىپروبالى
سپهر را شكند محور آنچنان كه نه ديگر * توان ز قطب جنوبى شناخت قطب شمالى
پى ستيز و گريز است شاه و باره دشمن * يكى نموده پلنگى يكى نموده غزالى
كجا ازو به وغا خصم را گمان رهايى * مگر به پويهء ريو و فسون چاره سگالى
بدان مثابه كه افراسياب در صف هيجا * رها ز چنگ تهمتن شد از گسسته دوالى
من كليل و مديح شهى كه ناطقه پيشش * بسان جذر اصم آيدى ز گنگى و لالى
سخن همان به دعا ختم به كه آرم و خواهم * وجود ذات خداوند از خداى تعالى
هماره تا كه ز ايام نام هست به گيتى * هماره تا كه به گيتى سخن رود ز ليالى
تو را چنان شب ديجور باد صبح مخالف * تو را چو صبحدم عيد باد شام موالى
و له ايضا
آمده شاه خاوران چهره چو مهر خاورى * جبهه ماه نخشبى قامت سرو كشمرى
ناصيهء مباركش مطلع نور احمدى * خوابگه بلاركش مضجع تيغ حيدرى
عرصهء رزم و لشكرش سطح سپهر و اختران * لشكر خصم و حملهاش انجم و مهر خاورى
چرخ و غريو كوس او احمد و طاق كسروى * خاره و زخم گرز او حيدر و لات آذرى
چوبهء تير توزيش شرم شهاب آسمان * چنبر چرخ چاچيش غيرت چرخ چنبرى