دمى كاو باده پيمايد ز تاب مى برقص آيد * به رقص اندر به ايوان سرو بستانست پندارى
حريفانداز و خصمافكن كه فرزادهء دستان * نهان در شخص پور پير كنعانست پندارى
چو آهنگ غزل سازد به مستى نغمه پردازد * به بزم اندر درى كبك غزلخوانست پندارى
مرا بالين مرا بستر ز مشكينموى آن دلبر * گلستان در گلستان سنبلستانست پندارى
چو او را صافمى بر لب لبش را بس صفا در مى * درخشان مهر در لعل بدخشانست پندارى
بهار آمد حريفان هى كه آيد در پى اينك دى * دواسبه خنگ عمر از پى به جولانست پندارى
شتابان رو به بستان كن ز پيمان تازه پيمان كن * كه عهد گل دمى چون عهد جانانست پندارى
صفاى قطرهء شبنم نگر بر سبزهء خرم * زبرجد را زبر لؤلوئى غلتانست پندارى
پريشان طره سنبل نگر بر روى سورى گل * به رخ ترك مرا زلف پريشان است پندارى
چو چشم عاشقان بر چهر معشوقان به روى گل * همانا چشم عبهر محو و حيرانست پندارى
تعالى اللّه به تن سركش نهالان گلستان را * چو جشن عيد شه ديباى الوانست پندارى
على شاه گران پايه كه حق را سايهاى سايه * چه سايه كوز سيما مهر رخشانست پندارى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1468
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٤٦٨