1035 نصرت هندى
اسمش عباسقلى خان اصلش از دكن در دولت خاقان به ايران آمده به زيارت رفته خطوط را بد نمىنوشته خاصه نسخ را طبعش متوسط و بهترين شعرش اينست :
ز بيم آنكه دوران شايدم از وى جدا سازد * به رويش هر نگاه من نگاه آخرين باشد
* * *
عقده در كار من از آبلهء پا افتاد * سخت واماندهام اى خار بيابان مددى
1036 نواى كاشانى
اسمش درويش حسين مدتى سياحت كرده درين عهد به تبريز رفته در حوالى روضهء سيد حمزه منزلى دلگشا ساخته گلها و رياحين منزه به عمل آورده چنان كه فرزندان حضرت نايبالسلطنه وليعهد و بزرگزادگان آذربايجان به تماشاى آن تكيه رفتندى و به دو اكرام كردندى در ايام بيكارى تذكره كتابت كرده و قوهء تشخيص شعر نداشته بعد از فوت او آن كتاب بىمقدمه و خاتمه به نظر رسيد گاهى شعرى مىگفته اين سه بيت از اوست :
* * *
هر طرف زمزمهء مرغ گرفتارى هست * مىتوان يافت درين شهر كه گلزارى نيست
* * *
هيچكس را چو در آن منظر عالى ره نيست * زين چه حاصل كه گروهى دو قدم پيشترند
* * *
نوا از قيد دنيا رستى و در بند عقبايى * زهى مردى ولى يكهمت مردانهء ديگر