مقراض تند تندوتيز اجل را چه اوفتاد * كاو كند گشته در برش پروبالشان
از امتداد مهره بياويخته است چرخ * در گاهوارهء بچهء خردسالشان
چون طفل هفتساله به لهو و لعب درند * با آنكه درگذشته ز هفتاد سالشان
در بارگاه ريش مرصع درآورند * فرعونوش زمانه دهد گر مجالشان
اى گردش زمانه كى آخر هلاكشان * وى جنبش ستاره كى آخر زوالشان
از جانب قهرمان ايران پادشاه دوران محمد شاه غازى نوشته
ملك ملك من بود دوران بود دوران من * حكم حكم من بود فرمان بود فرمان من
نامها از روم و قاصدها ز چين در بندگى * از در خاقان و قيصر بر در دربان من
من نه از جد و پدر ميراث دارم سلطنت * قسمت من كرده شاهى از ازل يزدان من
من محمد صد هزاران آيت شاهى ز عرش * بر زمين آورده جبريل امين در شان من
صد هزاران زاده از جد و پدر در مملكت * در حسد بر تاج و تخت و مسند و ايوان من
فرقهاى را بخت بد گشته عنانگير و قضا * برده اندر اردبيل افكنده در زندان من
زمرهاى را گشته طالع يار و اندر ملك رى * روز پيش تخت و شب بنشسته گرد خوان من
قلعهها از خصمها خالى شد و توپى نكرد * جاى بر عرادهگاه كوشش گردان من
ايضا در مدح سلطان گيتىپناه محمد شاه قاجار غازى گفته
نديدى گر سليمان و سپاه انس و جان او * نديدى گر فريدون و درفش كاويان او
ببين شاه و سپاه و رايت و رويش مگو ديگر * سخن از عهد پيش و داستان باستان او
خديو معدلتگستر محمد شه شهى كآمد * به فرمانش جهان از قيروان تا قيروان او
ز نام فرخ و از عهد عدل او لب گيتى * عبارت از محمد دارد و نوشيروان او