تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1591

مساهمون:

ص١٥٩١
مقراض تند تندوتيز اجل را چه اوفتاد * كاو كند گشته در برش پروبالشان از امتداد مهره بياويخته است چرخ * در گاهوارهء بچهء خردسالشان چون طفل هفت‌ساله به لهو و لعب درند * با آنكه درگذشته ز هفتاد سالشان در بارگاه ريش مرصع درآورند * فرعون‌وش زمانه دهد گر مجالشان اى گردش زمانه كى آخر هلاكشان * وى جنبش ستاره كى آخر زوالشان

از جانب قهرمان ايران پادشاه دوران محمد شاه غازى نوشته

ملك ملك من بود دوران بود دوران من * حكم حكم من بود فرمان بود فرمان من نامها از روم و قاصدها ز چين در بندگى * از در خاقان و قيصر بر در دربان من من نه از جد و پدر ميراث دارم سلطنت * قسمت من كرده شاهى از ازل يزدان من من محمد صد هزاران آيت شاهى ز عرش * بر زمين آورده جبريل امين در شان من صد هزاران زاده از جد و پدر در مملكت * در حسد بر تاج و تخت و مسند و ايوان من فرقه‌اى را بخت بد گشته عنان‌گير و قضا * برده اندر اردبيل افكنده در زندان من زمره‌اى را گشته طالع يار و اندر ملك رى * روز پيش تخت و شب بنشسته گرد خوان من قلعه‌ها از خصمها خالى شد و توپى نكرد * جاى بر عراده‌گاه كوشش گردان من

ايضا در مدح سلطان گيتىپناه محمد شاه قاجار غازى گفته

نديدى گر سليمان و سپاه انس و جان او * نديدى گر فريدون و درفش كاويان او ببين شاه و سپاه و رايت و رويش مگو ديگر * سخن از عهد پيش و داستان باستان او خديو معدلت‌گستر محمد شه شهى كآمد * به فرمانش جهان از قيروان تا قيروان او ز نام فرخ و از عهد عدل او لب گيتى * عبارت از محمد دارد و نوشيروان او