تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1594

مساهمون:

ص١٥٩٤
عرشتان بيشه‌گه و آب‌خور آمد نه زمين * شير حقيد نه هر شير عرينيد همه زان رخ چون مه و خورشيد و از آن قدر بلند * آسمانيد كه بر روى زمينيد همه خوان نعمت ز ازل زاد شما بود و شما * از قناعت ز پى نان جوينيد همه وحشت است از ملك‌الموت كسى را كه شما * دور ازو در نفس بازپسينيد همه هركه در كين شما زاده ز ما در بزنا * ما بر اينيم و شما نيز بر اينيد همه روحتان رفته به عرش و تنتان مانده به فرش * نتوان گفت كه در خلد برينيد همه فرشيان را كه تهىدست ز علم و عملند * گنج عرشيد كه در خاك دفينيد همه صبح را چاك گريبان ز الم تا كه شما * سينه‌چاك از ستم شمر لعينيد همه چشمتان چشمه‌اى از تشنه‌لبى ز اهل ستم * گرچه خود چشمه‌اى از ماء معينيد همه روبه از پهلويتان طعمه ربا گرچه شما * دشت را روز وغا شير عرينيد همه

در مصالحهء ايران و روس گفته

از چه ره اى چرخ بر گزافه چميدى * بيهده ره بر خلاف شاه بريدى پير خرف بودى و شدى بچهء خرد * شير ز پستان حادثات مكيدى تنت نيامد به فربهى ز نزارى * هرچه به صحراى خشك فتنه چريدى بر در دار از شرم بر گنه اينك * با قد لرزنده‌تر ز شاخهء بيدى پادشها هرچه در كه چرخ ببندد * تو بگشايش ز كردگار كليدى هرچه در آن بد هواى نفس نهادى * هرچه در آن بد رضاى حق طلبيدى نه رخ ساقى نه روى مطرب خستى * نه لب ساغر نه لعل يار گزيدى غلغل محشر ز فوج درنفكندى * صور قيامت ز كوس درندميدى صلح گزيدى ز جنگ روس و جز از اين * مصلحت دين كردگار نديدى هرچه زر اندر خزينه بد ز كم‌وبيش * دادى و جانهاى كاينات خريدى

قطعه

شهريارا دريد گرگ ستم * رمهء خلق اين بلد همه را
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1594 | رضا قليخان هدايت