تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1579

مساهمون:

ص١٥٧٩
غير يداللّه شاه دنيى و عقبى * كس نتواند گرفت جاى محمد هر سخن ناسزاى را نتوان گفت * پيش كسى خاصه در ثناى محمد

در مديح مرحوم يوسف خان سپهدار خاقان مغفور

هركه تيغى بركشد در رزم و پادارى كند * فتح او را يارى و نصرت مددكارى كند آنكه رخ برتابد از دشت و نهد سر در گريز * روز روشن بر سپاه خود شب تارى كند هرك را شمشير تيز و نيروى بازوى نيست * چون گذارد پاى در ميدان و سردارى كند رستمى بايد كه تا اسفنديارى را به تير * افكند از پاى و خون از چشم او جارى كند حيدرى بايد كه تا خشم آرد وز انگشت خويش * مره را دوپاره تن ز اعجاز كرارى كند آدمى بايد كه شيطانى ز رحمانى فتد * يوسفى بايد كه در ايران سپهدارى كند سرو را ديدم زليخا طلعتى در مصر حسن * كان زليخا بيند ار يوسف خريدارى كند سيب غبغب نار پستانى كه در چاه ذقن * يوسف دل سرنگون از راه عيارى كند ترك مستى كز كمان ابروى و تير مژه * گر زند صد زخم بر دل يك‌به‌يك كارى كند نازك‌اندامى كه گر خواهد خرامش در رهى * از سرين موى ميان او گران‌بارى كند
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1579 | رضا قليخان هدايت