تا زلزله به خيمه و خرگاهشان فتاد * زلزال در شهور و سنين آفريدهاند
در نعت خواجهء كاينات صلى الله عليه و آله
كعبه بود پايهء سراى محمد * قبله بود طاب لقاى محمد
كعبه مرو قبله را مجوى طلب كن * طاق درو طارم سراى محمد
رقصكنانست بر سپهر ستاره * عرش ز شادى كه فرش پاى محمد
نه فلك و هفت كوكب آمده ز آغاز * در حركت ز اقتضاى راى محمد
ز امت بىشرم و جور بىحد هريك * خوف ظفر يافت بر رجاى محمد
گوش گرفتند از استماع چو برخاست * غلغله در كعبه از نواى محمد
انگلهء گوى غم شدند چو برتافت * شعشعه از تكمهء قباى محمد
لوح و قلم خشم كرد و عرش برآشفت * درگه رحلت بر اشقياى محمد
گرچه دوات و قلم به صفحهء گيتى * خط ننوشتند ز اولياى محمد
لؤلؤ تر از ستيز سنگ برآشفت * سنگدل آمد چو در جفاى محمد
درگه بعثت امين وحى به حرا * سوره چو مىبرد از براى محمد
زان ملكى فر خويش از پى جلوه * بالوپر آراست در هواى محمد
پرده چو از روى كار خويش برافكند * آن نبوى فر كبرياى محمد
هوش ز مغزش رميد و گشت چو مستان * شيفتهء روى دلرباى محمد
زان سپس آمد به شكل دحيهء كلبى * درگه و بيگاه در سراى محمد
ساخته جاروبها ز شهپر و رفته * گرد ز ايوان عرشساى محمد
جبهه نهاده به خاك و چهره به سوده * گه بره از لابه گه به پاى محمد
كون و مكان را دماغ كرده معطر * رايحهء خلق جانفزاى محمد
گشت ز پر ملك به تكيهگه عرش * روز ازل نرم متكاى محمد
دست قضا پنجهء قدر ز بزرگى * شانه زد آن زلف مشكساى محمد
در ره باريك چرخ در شب تاريك * روشنى شوق رهنماى محمد
شاه دو گيتى و شهريار دوعالم * هركه به دريوزهء گداى محمد