تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1578

مساهمون:

ص١٥٧٨
تا زلزله به خيمه و خرگاهشان فتاد * زلزال در شهور و سنين آفريده‌اند

در نعت خواجهء كاينات صلى الله عليه و آله

كعبه بود پايهء سراى محمد * قبله بود طاب لقاى محمد كعبه مرو قبله را مجوى طلب كن * طاق درو طارم سراى محمد رقص‌كنانست بر سپهر ستاره * عرش ز شادى كه فرش پاى محمد نه فلك و هفت كوكب آمده ز آغاز * در حركت ز اقتضاى راى محمد ز امت بىشرم و جور بىحد هريك * خوف ظفر يافت بر رجاى محمد گوش گرفتند از استماع چو برخاست * غلغله در كعبه از نواى محمد انگلهء گوى غم شدند چو برتافت * شعشعه از تكمهء قباى محمد لوح و قلم خشم كرد و عرش برآشفت * درگه رحلت بر اشقياى محمد گرچه دوات و قلم به صفحهء گيتى * خط ننوشتند ز اولياى محمد لؤلؤ تر از ستيز سنگ برآشفت * سنگدل آمد چو در جفاى محمد درگه بعثت امين وحى به حرا * سوره چو مىبرد از براى محمد زان ملكى فر خويش از پى جلوه * بال‌وپر آراست در هواى محمد پرده چو از روى كار خويش برافكند * آن نبوى فر كبرياى محمد هوش ز مغزش رميد و گشت چو مستان * شيفتهء روى دلرباى محمد زان سپس آمد به شكل دحيهء كلبى * درگه و بيگاه در سراى محمد ساخته جاروب‌ها ز شهپر و رفته * گرد ز ايوان عرش‌ساى محمد جبهه نهاده به خاك و چهره به سوده * گه بره از لابه گه به پاى محمد كون و مكان را دماغ كرده معطر * رايحهء خلق جانفزاى محمد گشت ز پر ملك به تكيه‌گه عرش * روز ازل نرم متكاى محمد دست قضا پنجهء قدر ز بزرگى * شانه زد آن زلف مشكساى محمد در ره باريك چرخ در شب تاريك * روشنى شوق رهنماى محمد شاه دو گيتى و شهريار دوعالم * هركه به دريوزهء گداى محمد