شاهنشه عرش آشيان خورشيد كيوان پاسبان * فتحعلى شه كز شهان هرگز نيايد همسرش
خورشيد فر جمشيدشان كى حشمت اسكندر نشان * گه زرفشان گه سرفشان اين از كف آن از خنجرش
ملكش چو بحرى و اندر آن از عدل كشتيها روان * كز عزم دارد بادبان از حلم باشد لنگرش
هم در مدح خاقان جنتمكان نور الله مرقده
بر لاله ژاله مىچكد از ابر مشكفام * خوشتر ز ژاله باده و بهتر ز لاله جام
صبح است و بزم عيد و مى و مطرب و نبيد * دولت مديد و بخت سعيد و جهان به كام
گلزار را طراوت و ايام را نشاط * افلاك را سعادت و آفاق را نظام
باشد حلال توبه نباشد اگر ز مى * باشد حرام باده نباشد اگر به جام
بايد فروخت سبحه اگر كس خرد به هيچ * بايد خريد باده اگر كس دهد به وام
از طرف جوى مىگذرد يار سرو قد * يا داده اعتدال هوا سرو را خرام
از فيض باد و لطف هوا جاودان زيد * نقشى اگر بر آب نگارند در منام
جذب صبا به گوش رساند صداى آن * بگذارد ار پرى به چمن در خيال گام
گلزار و ابر گويى معشوق و عاشقند * كاين تا بگريد آن دگر آيد در ابتسام
دوشيزگان باغ مگر آگهند ازين * كامروز شاه را شده در گلستان مقام
كار است باد گلبن و گسترد سبزه فرش * آورد ژاله باده و پر كرد لاله جام
برخاست سرو و بيد فروبرد سر به زير * بگشود ديده نرگس و بربست غنچه كام
تعظيم پيشگاه حضور شهنشه است * شمشاد را كه گاه ركوع است و گه قيام
خاقان دهر فتحعلى شاه كز ازل * جودش رهين كف شد و فتحش قرين نام
اى از پى وجود تو اجسام را نظام * اجرام در سجود وجود تو صبح و شام
از عدل و فضل و رحمت و سطوت سرشتهاند * اركان دولتت كه مصون باد ز انهدام
ملكت مزاج ديد ز اضداد معتدل * نبود عجب پذيرد اگر تا ابد قوام