آرى در اعتدال حقيقى وجود نيست * ور هست ايمن است از آسيب انعدام
آسوده است خصم تو از خصمى سپهر * صيد زبون نبيند هرگز زيان ز دام
بر رتبت تو دست كه يازد به پاى سعى * آرى بر آسمان نتوان شد به اهتمام
مستى نياورد دگر آب رزان اگر * افتد ز عكس رأى تو يك لمعه بر غمام
بر چار چيز وقف تو را باد چار چيز * تا وقف راست شرط كه دارند مستدام
بر ذات تو ستايش و بر جود تو سپاس * بر گنج تو فزايش و بر ملك تو دوام
شوق تو در روانم و ذوق تو در وجود * نام تو بر زبانم و مدح تو در كلام
تغزل در جواب معزى در مدح حضرت خاقان فتحعلى شاه قاجار
زيباترين اشيا فرخترين اعيان * از هرچه هست پيدا وز هرچه هست پنهان
از مرغها هزار است از وقتها سحرگه * از فصلها بهار است وز نوعهاست انسان
از عهدها شبابست وز آبها شراب است * از انجم آفتابست وز ماههاست نيسان
از سنگها دل دوست وز عيشها غم اوست * از تيغها هم ابروست وز تيرهاست مژگان
از زيبهاست افسر وز طيبهاست عنبر * از عضوهاست ديده وز خلقهاست احسان
از اولياست حيدر وز حوضهاست كوثر * از شاخهاست طوبى از باغهاست رضوان
از انبيا محمد از شهرها مدينه * از خسروان شهنشه وز ملكهاست ايران
از بحرهاست آن دل وز ابرهاست آن كف * از روحهاست آن تن از عقلهاست آن جان
در مدح خاقان مغفور طاب ثراه گفته
آسمانى ديگر است اين بر فراز آسمان * يا بهشت جاودانست آشكارا در جهان
ساكنان عرش با سكان فرشش همقرين * طايران قدس با مرغان بامش همزبان
رفعت آنجا پيشكار و عزت آنجا پردهدار * دولت آنجا رهنماى و شوكت آنجا پاسبان
آسمانى آفتابش گشته تابان روز و شب * آفتابى سايهاش اقبال و بختش سايبان
آسمانى بىتغير آفتابى بىزوال * پادشاهى بىقرين شاهنشهى صاحبقران
آن سپهر مكرمت آن آفتاب موهبت * بىنشان فتحعلى شه خسرو خسرونشان