ذكرآموز ذاكران طيور * راقدا بالعشى و الابكار
اين ز خاموشيش به لب تسبيح * وان فراموشيش به دل تذكار
ملكها بينى اندر آن ملكان * رانده بيگاه و گه ز خود صد بار
تخت خاقان چو گردى از بالش * تاج قيصر چو تابى از دستار
در مدح خاقان مغفور طاب ثراه
آن آهوان نغز بين بر گرد گلبرگ ترش * طرف گلستان سبز بين از نافهء جانپرورش
زان سبزه چون خيزد صبا در سنبل آويزد صبا * دلها فروريزد صبا مستى برد از عبهرش
تا از گلش زد سبزه سر در سنبلش نبود اثر * از دل دلى باشد به بر از برگ گل نازكترش
در آن سر زلف دوتا از ما دلى بد مبتلا * مىكرد چون دلها رها يا رب چه آمد بر سرش
بر گونهاش اشك اى عجب نبود چو خط سر زد ز لب * رخسار و خط روز است و شب آن آفتاب اين اخترش
لعل شبه اندود بين جزع گهرآلود بين * اين آتش و آن دود بين پرآب زان چشم ترش
بگذاشتى لعلش اگر رسم مسيحايى ز سر * اعجاز داودى نگر جوشن ز خط بين در برش
آن مار و مارافساستى يا معجز موساستى * آن افعى اين بيضاستى يا روى و زلف كافرش
بر عارضش خط برده ره بگذشته يا زين راه شه * بنشسته بر رخسار مه گرد از مسير لشكرش