هوا شاگرد رفتارش فلك حيران گفتارش * ملك مزدور تيمارش زمين اقطاع جولانش
چو بر پشتش مكان گيرى به يك جنبش جهان گيرى * ره رفته زمان گيرى نيابى باز كسلانش
چو بانگ كوس رزم آيد زمين از هم بفرسايد * ز حرص تك سبق گيرد به بازو برهمى رانش
هم در مدح وزير گفته
دستور ملك اى يمين ملك * اى كلك و نگينت امين ملك
در بيعت ايمان و كلك و بخت * دارى همه غث و ثمين ملك
در ربقهء فرمان عهد و رسم * دارى تو شهور و سنين ملك
تا پيكر داغ تو ساختند * نگرفت مگر بر سرين ملك
تا طرح جناب تو ريختند * نبسود بر آن جز جبين ملك
از عزم تو خيزد ز هر زمين * صد لشكر كين از كمين ملك
بىعهد تو آبستن جهان * ناپخته فكندى جنين ملك
امروز خود از فحل همتت * توأم همه آيد بنين ملك
ز آسيب سهم مركبت زمين * در لرزه ز صرف دفين ملك
كلك دو زبان ترا رسد * تفتيش چنان و چنين ملك
در دست تو وز چرخ بسترد * هر حادثهء سهمگين ملك
شمشير تو كز جوهرش گشاد * هر عقدهء چين جبين ملك
ويحك عجب است اين كز آتش * جارى شده ماء معين ملك
تا در گرو بازوى تو شد * مفتاح جهان شد رهين ملك
تا كرد قران با حريف كين * فتح و ظفر آمد قرين ملك
روباهكى ار اوفتاده است * بر رغم تو در پوستين ملك
هان باش كه بسپاردش قضا * بر كين تو شير عرين ملك