چو با وى از در سختى درآيد در فغان آيد * دعاى تست و نفرين عدو تفسير افغانش
گرش بر تن شكستى يا كه سستى آيد از سختى * لعابى از پى گوران همىآيد به درمانش
شود آبستن و زايد به هردم طرفه فرزندى * ولى از درد زه دور افكند از خود به ميدانش
يكى بحريست در وى ماهيان بينى نهنگافكن * ز بيم شست رم گيرند در هنگام توفانش
همىماند به كمرايى كه باشد منهدم ايوان * ستونى از بر كمرا بجا ماند ز ايوانش
به كفرآويزى آويزد به دينآميزى آميزد * نه كينى هست با اينش نه مهرى هست با آنش
به يارى چون برادر بازوى مرد است وزان باشد * كه چون تعويذ از بازو درآويزند مردانش
گريبان امل را پنجهء شير اجل گيرد * به هنگامى كه گيرد پنجهء گيتى گريبانش
گرانابرى كه آهنگش نباشد هيچ زى گردون * خلاف دست دستور زمان جانكاه بارانش
مهاراج قضا قدرت جهان جود چند و لعل * كه گردونش بود ايوان و كيوانست دربانش
نفاد تير شاگرديست در ديوان امكانش * اساس قاف مزدوريست در والاد پيمانش
به مستورى كه گيتى راست بيم اوست كشافش * به منشورى كه گردون راست قدر اوست عنوانش
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1543
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٥٤٣