تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1244

مساهمون:

ص١٢٤٤
عباس شاه ملك ستان را نمود ملهم * تا زين نهد برابرش بر كف حسام گيرد اجزاى من از مددش التيام جويد * بنياد جور از سخطش انهدام گيرد آرى چو شاه تازى آيد به ترك تازى * شك نى كه دين تازى از نو نظام گيرد آرى كند چو حيدر فتح قلاع خيبر * زان ملت پيمبر نظمى تمام گيرد شه چون بخشم آيد هوش عدو ربايد * شاهين چو پر گشايد بىشك حمام گيرد

ايضا من قصائده

غم و شاديست كه با يكدگر آميخته‌اند * يا مه روزه به نوروز درآميخته‌اند در كفى رشتهء تسبيح و كفى ساغر مى * راست با عقد ثريا قمر آميخته‌اند همه را چهره چو صندل شده از درد و ليك * صندلى هست كه با دردسر آميخته‌اند همه با روزه بجنگند و علاجش نكنند * روبهانند كه با شير نر آميخته‌اند زاهدان را اگر از سبحه كرامات اينست * كه يكى رشته به صد عقده درآميخته‌اند ساقيان راست ازين معجزه كز ساغر و مى * آب و آتش را با يكدگر آميخته‌اند آتش طور عجين بايد بيضا كردند * نار نمرود به آب خضر آميخته‌اند كرده در جام بلورين مى چون لعل روان * نىنى الماس به ياقوت تر آميخته‌اند باده در كام فروريخته از زرين جام * خاوران گويى با باختر آميخته‌اند كرده در جام هلالى مى خورشيد مثال * يا هلالى است كه با قرص خور آميخته‌اند قطرهء آب بهم بسته كه هيچش نم نيست * با روان آتش نمناك درآميخته‌اند آب بىنم نگر و آتش پرنم كه به طبع * هر نمش را به هزاران شرر آميخته‌اند تا همى از زر و ياقوت مفرح سازند * مى ياقوتى با جام زر آميخته‌اند

و له ايضا

هرجا كه پارسا بت من جلوه‌گر شود * بس شيخ پارسا كه به رندى سمر شود گر بگذرد به باغ گل از بهر ديدنش * با آنكه جمله روست سراپا بصر شود رخسار آبدار تو در زلف تابدار * ماند به گرد ماه كه كژدم سپر شود
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1244 | رضا قليخان هدايت