با آنهمه جادويى بنگر كه همى باد * گه چفته كمان سازد ازو گاه كند تير
گيتى همه يكباره شود پرتبتى مشك * گر بر شكن او گذرد باد به شبگير
پيوسته به رخ مشك همىسايد زلفش * وين طرفه كه هرگز نكند رنگش تغيير
در تهنيت عيد و مدح شاهنشاه معظم گفته
چو . . . عيد ز درگاه بركشيد صفير * بر من آمد آن عيد نيكوان شبگير
فكنده مشكين چنبر فراز سيمين ماه * نهفته سنگين سندان به زير نرم حرير
يكى حسام برآورده آبداده به مشك * يكى كمند فروهشته تابخورده به قير
نهاده بر شكر از لاله حقهء ياقوت * شكسته بر سمن از مشك حلقهء زنجير
شكسته مويش گفتى نشسته مشك به خون * شكفته رويش گفتى سرشته لعل به شير
گهى به باده درآميخت تنگهاى شكر * گهى ز لاله درآويخت تودههاى عبير
به شرم گفت چه خواهى به عيدى از لب من * كه ايد از تو ندارم بههيچروى گزير
هزار ساغر اگر خواهدت بخيز و بخواه * هزار بوسه اگر بايدت بيا و بگير
بگير بوسهء شيرين بنوش بادهء تلخ * بخواه نالهء ناى و بساز نغمهء زير
بگوى مطرب تا برزند صفير به كاخ * كه باز فاخته برزد به شاخ سرو نفير
چو آسمان برين گشته بوستان ليكن * همىنمايد گلبن هزار ماه منير
طراز جامهء خوبان باغ لؤلؤ گشت * ز بسكه لؤلؤ بارد دهان ابر مطير
كشيده است ز ديباى سبز دشت بساط * نهاده است ز ياقوت سرخ كوه سرير
بر آن بساط مگر جشن كرد خواهد شاه * بر آن سرير مگر داد كرد خواهد مير
و له ايضا در مدح وزير گفته
شبى است زلفش بر روى روز حلقهپذير * به زير حلقهء او ماه و آفتاب اسير
كمند نى و دلم بسته در شكنج كمند * عبير نى و تنم زو گرفته بوى عبير
گر آتش رخش اندر دلم اثرها كرد * چرا همىنكند در دو زلف او تأثير
مگر به جادويى او تن به چيزى اندود است * كه باشد آتش سوزان به نزد او چو حرير