به مشك و ماه و گل و سرو بسته شد دل من * كه ماه مشكين زلفى و سرو گلرخسار
مرا ز ابروى و مژگان تو گمان آن است * كه شاه تير و كمان برگرفت بهر شكار
شه مظفر و منصور ناصر الدّين آن * كه نصرت و ظفرش بنده گشت و خدمتكار
هزار دريا باشد چو داد خواهد چيز * هزار لشكر باشد چو كرد خواهد كار
خداى بهر دو چيز از براى دولت او * به چوب و آهن بفزود قيمت و مقدار
چو تو به گيتى ايدون فزونى از محمود * من ار فزون شوم از عنصرى شگفت مدار
هم در مدح حضرت شاهنشاهى خلد اللّه ملكه
دست نقاش چيردست بهار * بس عجب نقشها كه برد به كار
گاه سيماب كرد از كافور * گاه شنگرف ساخت از زنگار
سبز مسند فكند از ديبا * لعل ديبا كشيد بر گلزار
در زمين ساخت كارخانهء چين * در هوا كرد طبلهء عطار
اندر آن است گونهگونه عبير * و اندرين است نوعنوع نگار
راست خواهى دو جادوى عجبند * باد اردى بهشت و ابر بهار
كان ندارد پى و بپويد خوش * وان ندارد غم و بگريد زار
آن زمرد همىكند از سنگ * وان همى لعل سازد از دينار
دوش با روى دوست شب همهشب * بودم از عمر و بخت برخوردار
گاه بوسيدم آن دو لعل چو قند * گاه بوييدم آن دو زلف چو قار
صبح برزد سر از دريچهء شرق * روز روشن برآمد از شب تار
ماه بنهفت روى در پس خاك * مهر بفراخت رايت از كهسار
روز روشن به يك درخشيدن * كرد روشن همه جبال و قفار
طشت زرين مهر اى عجبى * زر و دينارها كه كرد نثار
در زمين ريخت گه سبيكهء زر * در هوا گاه سونش دينار
تيرهابرى برآمد از سر كوه * جادوآسا و اهرمن كردار
جادوييهاش بين كه از لب و چشم * خندهها كرد و گريهها بسيار