گه بر اطراف كوهسار و دمن * برپراكند گوهر شهوار
گاه در صحن مرغزار و چمن * لؤلؤ نابسفته كرد انبار
گه چو دست ملك فروباريد * گهر و سيم در يمين و يسار
هم در تهنيت عيد سعيد و مدح شاهنشاه ايران
ز بهر تهنيت نوبهار و عيد نگار * بر من آمد چون صدهزار عيد و بهار
شكسته بر گل رنگين او بنفشه و عود * سرشته نرگس مشكين او ز خواب خمار
هزار دام ز سنبل فكنده بر نسرين * هزار حلقه ز عنبر نهاده بر گلنار
گهى به شرم همىگفت خيز و بوسه بگير * گهى به ناز همىگفت خيز و باده بيار
ز بس گرفتم بوس و ز بس بدادم مى * مرا و او را دست و لب اوفتاد از كار
چو بادهمان بنماند و نماند حالت بوس * بخواست چنگ و به دو چنگ برد مطربوار
گهى چو فاخته بنواخت بانگ كبك درى * گهى چو بلبل برزد نواى سبز بهار
در اين ميانه بناليد . . . عيد و چه گفت * كه اى نشسته به شادى و لهو در بر يار
مگر نخواهى امروز تهنيت گفتن * خجسته شاه زمان را بدين خجسته بهار
علاء دولت شاه زمانه ناصر دين * سر ملوك وليعهد شاه نصرت يار
در مدح شاهنشاه مغفور محمد شاه طاب ثراه گويد
گر نخواهد دل چرا شد پس خم زلفين يار * دلفريب و دلربا و دلستان و دلشكار
گرنه مار است ازچهرو پس حلقه زد بر گنج سيم * ور نه مشك است از چه معنى بر سمن شد مشكبار
گر نباشد بار عنبر آن دو جعد تاب خورد * ور نباشد تنگ شكر آن دو لعل آبدار
اين چو خندد پس چرا شكر ببارد بر زمين * وان چو جنبد پس چرا عنبر بريزد در كنار