668 شعلهء اصفهانى
اسمش سيد محمد و از حكمت طبيعى و الهى بهرهيى كامل داشته و به طريق متقدمين نيك آشنا بوده در سنهء 1260 رحلت نموده اين چند بيتش از تذكرهء آتشكده در اين كتاب نقل افتاد :
بود گر فى المثل حسّاد و اعداى تو را مسكن * چو آب اندر بر آهن چو نار اندر دل خارا
به گاه قهر و وقت كين كنى از تيغ زهرآگين * ز صلب آن و بطن اين به يكدم هر دو را پيدا
به آيينى كه موسى چشمه را از خارهء محكم * به كردارى كه صالح ناقه را از صخرهء صما
در مدح حضرت امير المؤمنين مصدر بلغز شمشير
چيست آن زيبارخ مهطلعت سيمينعذار * در سر از هر سو پريشان كرده زلف تابدار
گاه از مشك ختا ابروى او دارد خضاب * گاه از لعل مذاب انگشت او گيرد نگار
عالمى را تندى خويش كند زير و زبر * گرچه هرگز چينش از ابرو نگردد آشكار
باشدش پيوسته همچون عاشقان تنگدل * ديده باز و اشك گلگون قد خميده تن نزار
گاه همچون مار باشد تيره غار او را وطن * گاه چون ماهى بود در چشمهسار او را گذار
باشدش پيوسته دامن مخزن در خوشاب * همچو بحر طبع خورشيد جهان فخر كبار
سرور مردان على كز رشك جود دست او * عقدهها دارد به دل دريا ز در شاهوار
چار چيز از چار چيزت چار خصلت يافتند * تا به حشمت جا گرفتى بر سرير اقتدار
مهر از رايت ضياى و ابر از دستت سخا * بحر از طبعت صفا و كوه از حلمت قرار
آنكه طبل فتنه كوبد با تو هنگام نبرد * آنكه رسم كينه جويد با تو وقت كارزار
هم زره گردد ز سهمت در برش خونين كفن * هم علم گردد ز بيمت بر سرش شمع مزار
اندر آن ساعت كه از ناورد مردان دلير * عرصهء ميدان شود چون موقف روزشمار
رمح بربسته ميان هر سو پى خصم افكنى * تير بگشاده دهان هر سو براى كارزار
معدن مرجان زمين از تابش لعلى درفش * منبع قطران هوا از گردش نيلى غبار
هر طرف پوينده اسبان همچو برق پرشتاب * هر طرف پاينده مردان همچو كوه پايدار