كفش تو از شكاف كشفسان دهانگشاد * اين خود بود ز فقر تو يا زرق كردهاى
گر چاك كفش وصله كنى خرق عادت است * وين عادتى عجب كه بدين خرق كردهاى
آن كفش كهنه بىسخن از مال تست ليك * اين شمله را بگو ز كجا سرق كردهاى
اگر تو ابر شوى باغ را نمى ندهى * و گر تو باد شوى سبزه را خمى ندهى
هزار مرتبه تصحيف خاتم خود را * دهى چو حاتم و يكبار خاتمى ندهى
غمين مباش كه دور فلك به كام تو نيست * كه گر بدى ز تو مر خلق را ضرر بودى
بدين حرارت و سردى كه تير و دى ماهند * نعوذ باللَّه اگر جدى اوج خور بودى
حبذا ملك يزد كاندر وى * هست اسباب عشرت آماده
هرچه خواهى در آن بود الا * پسر خوبروى ناگاده
اى نخل دوستى كه به گردون رسيدهاى * گر بيد نيستى بر خود را نشان بده
از بعد بيست سال تمنا جز اين نبود * كاين كاغذك بگير و به دست فلان بده
بعد صد انتظار جواب اينكه سهو شد * اكنون نگويمت كه بيا ترجمان بده
از سهو و عمد هرچه در اين قطعه رفت رفت * بارى قصيده را به من اى كاردان بده
گر زان كه شاق بودت بايست گفتنم * كز من نيايد اين به دگر قلتبان بده
در هجو ملا رفيع واعظ خراسانى
فساد مذهب ملا رفيع بين كه هنوز * نخوانده حكمت يونان شد اينچنين گمراه
كه گر منارهء مسجد نهند در . . . ش * نگويد اشهد ان لا إله إلّا اللّه
اى كه پيوسته وعدههاى تو هست * چون جفاهاى چرخ پىدرپى
داديم هر زمان به وعده فريب * ز اول تير تا به آخر دى
همه عمرم به انتظار گذشت * آخر اى . . . خواره زن تا كى
در هجو يكى از شعراى معاصرين گفته
اختر بريده باد زبانت به تيغ هجو * پا در حريم اهل بيان از چه مىنهى
اين ترهات بىسر و بن را ز ابلهى * هردم بهجاى تره به خوان از چه مىنهى