تا نريزد تخم در مزرع بسى * داس حاصل ندرود از بهر آس
ميرزا كاظم وزير برفت * پسرى ماند ازو حسن نامش
گرچه گويد كه كام من فضل است * نيست جز فضله هيچ در كامش
زنآقا رحيم ترشيزى * كه ز تف رود آب گشته كسش
ز آمدورفت كاروان ذكر * چون رباط خراب گشته كسش
دوش در مجلس مى مستمعان را گفتم * كه چه سازم كه كند جمعه ز من قطع نزاع
اهل مجمع همه گفتند به اجماع كنيم * با زن جمعهشب جمعه با جماع جماع
و له ايضا
داخل مجمعى شدم كه بدند * اهل آن همچو گاو در مرتع
همه را گفتى از برودت ثقل * در مفاصل بديد گشته وجع
نه تواضع نه مردمى كردند * آرى از گاو مردمى چه طمع
تيز در ريش اهل آن مجلس * اير در . . . خلق آن مجمع
زن قاضى به ياد . . . بزرگ * جذرى را نهاده بر كس تنگ
مىسپوزد به خويش و مىگويد * حبذا . . . قاضى . . . . .