با چنين فعلهاى بد كه تراست * رو كه پيغمبر از تو بيزار است
و له ايضا
اين خداداد نام ناسيد * خصم اين دولت خداداد است
او غلام است هركه باشد شاه * او عروس است هركه داماد است
مىزند خيمه هركجا بيند * ميخ ز آهن ستون ز فولاد است
سختجان ممسكى كه ابر تموز * نزد دست بخيل اوراد است
هركجا بنگ در ميان آرند * گويد اين روزى خدا دادست
لطف و انعام شه بس است او را * خسروا وقت تيغ جلاد است
و له ايضا
هركه اللّهبخش را نشناخت * بشناسد كه جوهرى عجب است
با وجود حقارت و سبكى * راستى را كلانترى عجب است
قلمى را به صد دوات خرد * زان كه چشمش به دفترى عجب است
از نر و ماده در درون سراش * رو نظر كن كه محشرى عجب است
از پى دفع زردى رنگش * سرخ ماهى مزورى عجب است
دخل و خرجش بود ز پيش و ز پس * آرى آرى توانگرى عجب است
هم كند كار ماده و هم نر * چون زغن ماده و نرى عجب است
نيست عيبى در او به غير از ريش * گر شود گنده دخترى عجب است
مىخرد استران نر همهوقت * زان كه با استرش سرى عجب است
هركه بفروشد استر نر خويش * گو به دو ده كه نرخرى عجب است
و له ايضا
به نزد آنكه دارد عقل و دانش * نكويى از زنان ديدن محال است
بدان برهان كه دايم بيت تزويج * ز بهر صاحب طالع و بال است