نخل اقبالى كه از سعدان بيابد پرورش * بر زمين افتد به تيزى گرچه دارد بيخها
فاضلى يا مطربى كافتد به دستش كشورى * هيچكس خوانده است يا ديده است در تاريخها
كس نديدم در جهان كش مشترى در مشت ريد * ليك بر بس ريش از مريخ ديدم ريخها
و له ايضا
كار از دانش و آرام به سامان نشود * بعد ازين شيوه كنم رندى و رسوايى را
به سر خامه چو مشاطه كنم آرايش * چهرهء ماهوش زوجهء غوغايى را
از حكيمى سؤال كردم دوش * كاى تو درخور هزار تحسين را
زوجهء ميرزا ضيا كه نسود * بىجماع حرام بالين را
با وجود تباين نسبت * از چه زن شد شكور بىدين را
گفت نشنيدهاى تو در قرآن * الخبيثات للخبيثين را
و له
شعر بكرى برت فرستادم * نرسيد از تو هيچ شيربها
چون تو باشم مخنث اى ملحد * گر . . . تو را به . . . هجا
آن ميرزا محمد ممسك كه ممتلى است * از خون وقف در بدنش هركجا رگى است
گفتا كه من سگ در سلطان ضامنم * آرى درست گفتم سگست و عجب سگى است
در حيرتم كه از چه به ملكم شوى شريك * ميراث خود تو را پدر من نداده است
با من شراكت تو درين ملك از كجاست * گر مادر تو را پدر من . . . است